دوشنبه ۱۵ اسد ۱۳۸۶
سرویس خبررسانی آریانانت
محمدعوض نبی زاده
تاریخ و جام
تعداد بازدید: ۷۸۴
بعد از آنكه در اين سرزمين يك حكومت سياسي بشكل ابتدائي درسال 1747 ميلادي برهبری احمد شاه دراني تشکیل شد، دولت های مستبد خاندانسالاري ، و قبيلوي چون زخم ناسور در بدنه جامعه چندين مليتي و بخصوص جامعه هزاره جا گرفت به اينترتيب ، وحدت ملي و منافع ملي مردم کشور ما نثار و قرباني برتري جوئي هاي خانداني ، قبيلوي و قومي گرديد. تبعيض قومي ، مذهبی ، و بيعدالتي اجتماعی ناشي از برتري جوئي ها و خودخواهي ها ی خاندانی و دیکتاتوری فردی با ابعاد گسترده درطول ساليان متمادي محسوس بوده است . تشکیل افغانستان درچهارچوب جغرافیائی کنونی، مشخصات ملی ـ اتنیکی باشندگان آن و فرایند تاریخی کشور در رابطه به برخورد به هویت ملی بخصوص درسالهای اخیر ضرورت حل این مسأله را با مضمون دموکراتیک در زمینه مشارکت همگانی مردم، به پیش میکشد..از گذشته تا امروز مسئلۀ قومی – ا تنیکی در افغانستان به عنوان شگاف فعال اجتماعی کارساز تمام مسایل سیاسی و فرهنگی شمرده شده است. از آنجائیکه تاهنوز بنابرعوامل گوناگون اعم از اقتصادی – اجتماعی و سیاسی در افغانستان ملت واحد بوجود نیامده است بناء بکار گیری مفاهیم وحدت ملی ومشارکت ملی کلیمات اند که در جامعه ماتا هنوز انطباق کامل پیدا کرده نمی تواند. چون تا اکنون آمیزیش های لازم درابعاد مختلف زندگی اجتماعی واقتصادی میان اقوام وقبایل گوناگون کشور بوجودنیامده است وتا آن سرحد رشد طبیعی اجتماعی خویش نرسیده اند که ملت واحد و یک پارچه را بوجود آورند. مفهوم وحدت ملی در تاریخ سیاسی صد سال اخیر افغانستان، یک مفهوم گنگ سیاسی بوده که به منظور پنهان نمودن خلای وحدت ملی در کشور استعمال شده است؛ چون در تمام دوران این تاریخ سیاسی، همانطور که رژیم های سیاسی کشور مظهر سیاسی برای وحدت ملی ملت نبوده، همانطور؛ با تقدس بخشیدن تصنعی برای وحدت ملی، واقعیت محرومیت سیاسی و بیعدالتی اجتماعی را در تمام اشکال روابط اتنی ها، گروه ها و اقشار مردم کتمان نموده اند . ما باید به وحدت ملی برخورد عوامانه نکنیم، که هنوز ما ملت نشده ایم، وهرگز هم وحدت ملی پیش از تشکیل و تکمیل عناصر ملت بوجود نمی آید. ملت شدن ماحصل بلوغ فکری و رشد فرهنگی، با شالوده های زیر ساخت استوار در حوزه ی اقتصاد و مناسبات اجتماعی است.
بنآ وحدت ملی عبارت از وحدت سیاسی و اجتماعی تمام اتنی ها، گروه ها و اقشاری است که با ترکیب خود ملتی واحد را به وجود میآورند و از طریق جامعه واحد سیاسی (حاکمیت سیاسی) روابط عادلانه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خویش را در سطح ملی اداره می نمایند. بنابراین، برای داشتن وحدت ملی به فرهنگ ملی و سنت های ملی ضرورت داریم که روابط اقتصادی تمام جوامع را به شکل عادلانه آن ضمانت نمایند.
از بکار گیری مفهوم وحدت ملی درافغانستان تعبیر ها ی گوناگون وحتی بهره برداری سیاسی به نفع گروه حاکم مربوط به اقوام دارای قدرت انحصاری در حاکمیت ها طی مدت د وونیم قرن اخیر بعمل آمده است . سر دمداران انحصارگر قدرت با استفاده ازنام قبیله وقوم معین - تبعیض وخصومت را میان اقوام گوناگون کشور دامن زده و بعضی اقوام وملیت های محروم از حاکمیت را تحت ستم واستبداد ظالمانه قرار داده است که تاریخ خون بار دوونیم قرن اخیر وطن از آن گواهی میدهد.مبارزین وابسته به اقوام زیر ستم به قیام های دادخواهانه علیه مظالم حاکمیت های خاندانی وتک قومی دست زدند که متاسفانه از طرف مستبدین وقت بصورت بسیار بی رحمانه سرکوب میشده است.در گذشته ها مردم زیر ستم حق نداشتند که از قوم – ملیت و مذهب خویش به آزادی نام بگیرند درصورت نام گرفتن از قوم ومذهب خودها به جرم ناقضین وحدت ملی از طرف هیات حاکمه محکوم و مجا زات میشدند. و حتی درگرفتن تذکره تابعیت نیز مجبور ساخته میشدند که از قوم ومذهب خویش صرفنظر نمایند اما در زمان حال درشرایط به اصطلاح دموکراسی و جامعه مدنی و داشتن قانون اساسی جدید مردم وطن ما باید حق نوشتن نام اقوام خود ها را درتذکیره های جدید شهروندی تثبیت هویت پیدا نمایند..که این میراث شوم از رژیم های سابق در جامعه ما باقی مانده و نباید هنوز هم مانند گذشته این جریان تداوم پیداکند. گرچه در ماده بیستم قانون اساسی جدید از اقوام گوناگون کشور در سرود ملی نام گرفته شده ودرتوزیع تذکره درج نام اقوام مختلف بصورت قطع نمیتواند مشکلات را بوجود آورد زیرا کشور ما دارای جامعه کثیرالقومی است وباید در تذکره جدید شهر وندی کشورما نام هر یک از اقوام که فرد به آن منسوب است درج گردد طبیعی و عاملانه خواهد بود که هر شهروند کشور خود را متساوی الحقوق احساس نماید در غیر آن حساسیت های قومی را بوجود خواهد آورد . امیدوارم مقامات دولتی درین زمینه برخورد واقعبینانه وعینی انجام داده وهویت جعلی را نباید جبرآ بالای مردم کشور تحمیل کنند.
مردم هزاره نسبت به سایر اقوام کشور زیر نام و مفاهیم وحدت ملی - تبعیض ملی –مذهبی وبی عدالتی های گوناگون سیاسی و اجتماعی وحتی انسان درجه چندم بودن را درطی مدت دونیم قرن اخیر متحمل گردیده و به نام مخربین وحدت ملی برزگترین و دشوارترین مظالم غیر انسانی از طرف هیات حاکمه بالای شان عملی شده است که تاریخ خونین مبارزات داد خواهانه آنان در دونیم صدهء اخیر از آن حکایت دارد.حکام جابربا تفاسیر عوامانه و دلخواه ازوحدت ملی وبهره برداری مستبدانه از آن علیه بعضی اقوام تحت ستم و بخصوص مردم هزاره جان هزاران انسان بیگناه را گرفتند و اعمال خشن وضد کرامت انسانی را دربرابر آنان انجام دادند. با درنظر داشت برخورد ظالمانه وستمگرانه ء هیا ت حاکمه اقتدارگرای گذشته درکشور تامین وحدت ملی را دشوار میسازد چون گذشته خونین میان اقوام همرا ه با انتقام گیریهای قومی درجامعه ما رخ داده که باعث بی اعتمادی های ملی گردیده است . وحدت ملی زمانی تامین شده میتواند که مشارکت واقعی اقوام گوناگون میهن ما در حاکمیت بصورت واقعی فراهم ومیسر گردد. در غیر آن تبلیغ وحدت ملی در حرف نمیتواند جوابگوی خواسته های ملی اقوام کشور ما باشد. جامعه هزاره صادقانه وصمیمانه خواستار وحدت ملی از طریق مشارکت واقعی در قدرت بر اساس شعاع وجودی و حضور فزیکی خویش میباشد. و درین راه از هیچگونه تلاش داد خواهانه دریغ نخواهد کرد.بخاطر تامین صلح وثبات در کشوربا هر نیروی سیاسی که درجهت استقراردموکراسی و مشارکت ملی و ایجاد واقعی ملت واحد و وحدت ملی صادقانه کار نماید تا وطن ما از بحران انقطاب ها - بی اعتمادی های ملی و قومی رهائی یابد. گرچه مردم هزاره تاهنوز بخاطرتامین وحدت ملی قربانی های زیادی را داده است وحالا نیز آمادگی کامل دارد که درین امر گام های مشترک را با دیگران یکجا بردارد.
ولی در شرایط کنونی بخوبی میتوان کم کاری وبی توجهی مسوولین دولتی را در اجرای امور کاری شان درک نمود که چه گونه برای تامین مشارکت ملی وعدالت اجتماعی ما نع تراشی و بهانه گیری مینمایند و چند نمونهء آن ذیلآ یا آوری میگردد.:- مقامات دولتی در کاراعمار سرك كابل ـ هرات از طریق هزارستان تعلل و بهانه جوئی های گوناگون بخرچ میدهند تا مانع احداث این سرک حیاتی کشور گردند طوریکه از عمر نصب تابلوها ی آغاز کار سرک مذکور پنج سال مي گذرد وگرد وخاك موتر ها ي كه از كنار سرك خاكي باميان عبور مي كنند كم كم جلو اين عناوين فريبنده را مي گيرد ،تاديگر مردم باميان اميد وار نباشند ،مسئولين دولت هم شرمنده نشوند ؛ از اينكه اين پروژه اي عاجل بعدازپنج سال تحقق نیافته بلكه تبديل به يك معما شده اند،زيرا تاكنون چندين باركار اعمار اين سرك با يك طمطراق وتشريفات خاص شروع شده است گاه از باميان ،گاه از ميدان شهر؛ گاه توسط كرزي وگاه توسط خليلي ومقامات ولايات باميان ووردک ولي کار آن از ادامه با ز مانده است .گاه مسئولين ومقامات دولت مشكل را در كمبود بودجه وگاه در نبود امنيت جستجو ميكنند، چنانچه در دوشنبه هفته قبل24/2/86 13- ش.در جلسه شوراي وزيران آقاي سهراب علي صفري وزير فوايد عامه خواهان تاءمين امنيت براي كاركنان اين سرك گرديد ودولت نيز به وزارت داخله وظيفه سپرد تا امنيت لازم را براي اعمار آن فراهم نمايد درحالي كه در نا امن ترين مناطق كه انجينران گاه كشته ميشوند وگاه اسير ولي كار اعمار سرك ها به پايان رسيده است و بر مناطق هزارستان جز در قسمت ميدان شهر هيچ مشكل امنيتي وجود ندارد.
بودجه اعمار سرك كابل ـ باميان راكشور ايتاليا به عهده داشت كه ظاهرا 30 مليون دالر را قبلا پرداخت كرده بود واين يكي از بهانه هاي دولت بود كه.هميشه در مصاحبه هاي شان مي گفتند بودجه لازم را نداريم واين مبلغ كار ي را از پيش نمي برد اما طبق آخرين گذارشها كه رسانه ها نشر كرده است « ماسيمو دليما» معاون صدر اعظم ووزير خارجه ايتاليا در ديدار كه بتریخ31/2/86 13-ش .با حامد كرزي داشت وعده نمود كه كشورش علاوه بر تعهد قبلي مبلغ 60مليون يورو ي ديگر را براي تكميل سرك كابل ـ هرات ازطریق هزارستان مي پردازد . اما اينكه اين بار اين مبلغ به كجا مصرف خواهد شد و یا اينكه به معما ئی تبديل ویا به يك پروژه عملی شده مبدل خواهد شد يانه؟ آينده و زمان جواب خواهد داد .
باوجود سرازیر شدن میلیارد ها دالر کمک جامعه جهانی به افغانستان بخاطر باز سازی وعمران وطن ما - با کمال تآسف درین قرن بیست ویکم هنوز هم بیش از ششصد خانواده فقیر مردم هزاره در مغاره ها زندگی میکنند و این کمک ها کدام اثری برزندگی مشقت بار مردم این ساحه وارد نکرده است و زندگی مردم مناطق هزاره نشین بد تراز دوهزار سال قبل که نیاکان شان که درین منطقه زیست مینمودند گردیده است. گرچه مسوولین دولتی وجامعه جهانی همواره ازبازسازی وتامین عدالت اجتماعی وجامعه مدنی حرف میزنند مگر در عمل مردم هزاره اثرات باز سازی رابه زندگی خودها احساس نکرده اند پس چگونه میتوان بالای کارکرد های دولت کنونی ومفاهیم مشارکت ملی باور واعتماد نمود.
![]() |
| درین فوتو- زندگی یک فامیل فقیر مردم هزاره را دریک مغاره وسموچ کنار بودا ی بامیان که تقریبآ دو هزار سال قبل بوسیله نیاکان شان ساخته شده اند مشاهده مینمائید. |
کشاکشهای سیاسی در رابطه به مسایل ملی و قومی درلویه جرگه خصلت علنی و بگونه ای بحران قدرت را بخود گرفت. این بحران هنگامی آشکار گردید که مطالبی جدی در رابطه به مسأله نظام سیاسی و دولتی، ریاستی یا پارلمانی و نقش ملیتها و اقوام گوناگون افغانستان درساختار قدرت در لویه جرگه مطرح گردید و این موضوع سرتاپای جلسات را فراگرفت. بالا گرفتن تشنج روی مسأله زبانها یکی از مظاهر برجسته این بحران بود که سازشها روی آن تاحدودی سرپوش گذاشت. ولی مسأله اساسی که عبارت از نحوه و حدود شرکت نمایندگان سیاسی و قومی ملیتهای گوناگون درساختار قدرت از بالا تا پائین باشد، حل ناشده باقی ماند. ، اما اشتیاق مردم بخاطر ازمیان برداشتن تبعیض، تضمین وفاق ملی وتشکیل دولتی استوار براصول دموکراسی و مبتنی برمشارکت یکسان نمایندگان واقعی ملیتها و اقوام گوناگون درقدرت دولتی، درسطوح مرکزی و محلی، تاحدودی به سستی و بی میلی گرائید و به حق تشکیل اداره های خودگردان مردم در ولایات و محلات اذعان نگردید و برپایه برخی از مواد قانون اساسی جدید، شیوه کهن اداره محلی بار دیگر محل تطبیق پیدا کرد.
برابری ملی درصورتی متصور است که همه ملیتها و اقوام برسرنوشت خویش مسلط باشند و امکانات شرکت آزادانه درانتخابات عمومی و عادلانه را دردست داشته باشند، هرگونه تبعیض و امتیازطلبی قومی، زبانی و منطقوی ازمیان برداشته شود و همه اعضای جامعه امکانات برابر برای مشارکت عملی درارگانهای قدرت دولتی را بدست آورند. افغانستان کشور واحد و خانه مشترک تمام مليت هاي ساکن آن ميباشد که بعداز سه دهه جنگ خانمانسوز وارد مرحله نوين بازسازي سياسي و اقتصادي و اجتماعي گرديده است . مردم ما در آستانه دگرگوني هاي عميق و سرنوشت ساز وطن ويرانه خود قرار گرفته در جستجوي طرق و ميکانيزم مناسب حل منازعات قومي قبيلوي وفرهنگي قرار داشته و راه هاي رسيدن به اين آرمان ملي را جستجو ميکنند . فعالان سیاسی و روشنفکران ما باید با شدت با تمام انواع بیداد گری های ملی واز جانب دیگر با طرحهای افراطی دور از واقعیت مخالفت داشته وعلیه آن ها صادقانه مبارزه کنند کم بها دادن واز کنار این واقعیت به بزرگی کوه ها گذشتن کار عاقلانه نیست همان سان که طرح افراطی این مساله باعث صدمات جبران ناپذیر میگردد. که از یکسوطرح موضوع نه تنها مشروع و ضروری بلکه طفره رفتن از آن اشتباه عظیم است، فعالین سیاسی و روشنفکران ما باید ،عدالت وبرابری رابرای تمام مردم افغانستان بخواهند و در برابر بی عدالتی درین زمینه مبارزه کنند. در نتیجه از طرح موضوع مساله ملی طفره نرو ند که یکی از واقیتهای دوران ما است ما فورمولهای لازم را هم در اختیار داریم تا از افراط در زمینه جلوگیری شده بتواند.داشتن برخورد صادقانه وسیاست شفاف درین زمینه صادق بودن روشنفکران را دربرابر مردم نشان میدهد. حوادث افغانستان ومنطقه همیشه در نوسان قرار دارد. اما یک پیام روشن برای نیروهای سیاسی آگاه ، متعهد و مومن به مصالح مردم دارد که تا دیر نشده برای نهادینه گی دموکراسی ، عدالت اجتماعی وحدت ملی و حقوق شهروندی ونظام عادلانه ای انتخابی از سوی شهروندان افغانستان ، همدیگر را دریابند ، برای ایجاد مشارکت ملی به مفهوم واقعی آن تلاش و مبارزه نمایند. نیروهای آگاه ، روشن ، مدنی وهدفمند بسیاراند ، اما پراگند گی ، آنهارا در عرصه ء سیاست افغانستان ، اندک نشان میدهد. تنها تفاهم ومشارکت ملی متشکل از جنبش های نوگرا ، میتواند برای تحقق دموکراسی وعدالت اجتماعی در افغانستان متعهدانه و مسئولانه عمل نماید. و کشور را بطرف صلح وثبات سوق و اعتماد ملی را میان اقوام گوناگون تامین کرده تا مفاهیم وحدت ملی و مشارکت ملی صبغه عملی بخود اختیارکنند.
جغرافيه: هزاره جات یا هزارستان ازدیدگاه و نظر مورخین
محمد عوض نبی زاده---- هزاره جات سر زمین پوشیده از کوه ها و صخره های بلند و عظیم است که عظمتش نه تنها طبیعت کوهستانی آن است بلکه در پشت کار و اراده مردم آبدیده- قدامت تاریخی این سر زمین اسطوره در برابر تها جمات مها جمان بوده است...
هزاره جات یا هزارستان ازدیدگاه ونظر مورخین
محمد عوض نبى زاده
افغانستان کشوریست که اقوام و قبایل مختلف در آن زنده گی مینما یند و هر کدام آ نان دارای هویت تا ریخی و فر هنگ غنی مختص به خود میباشند از آن میان درباره مردم هزاره از طرف رژیم ها ی استبدادی تلاش صورت گرفته است تا هویت تاریخی وفر هنگی آن در پرده ابهام و تاریکی قرار داده شود و با این مردم برخورد همراه با تبعیض وتعصب برای مدت چند ین قرن بعمل آمده وبه صفت شهر وندان درجه دوم با ایشان بر خورد شده اند. بی مورد نخواهد بود که بر گوشه از زوایای تا ریک ونامکشوف هویت تاریخی وفرهنگی مردم هزاره از دید گاه و نظر مورخین جهان وکشور مان روشنی انداخته شود .
هزاره جات سر زمین پوشیده از کوه ها و صخره های بلند و عظیم است که عظمتش نه تنها طبیعت کوهستانی آن است بلکه در پشت کار و اراده مردم آبدیده- قدامت تاریخی این سر زمین اسطوره در برابر تها جمات مها جمان بوده است .ساکنان صبور ومقاوم هزاره جات یا هزارستان تنها مردم است که با غول های وحشی سردی و برودت – برف وباران از یک سو و از سوی دیگر با فشار و اختناق-فقر –گرسنگی و بی نوائی دست وپنجه نرم نموده است و بار های از مشکلات وبد بختی را بر فراز قلل ودر اعماق دشت ها ودره ها ی عمیق و باریک این خطه با ستانی بدوش میکشند وبه سهولت با موانع رزم میدهندو در واقع فا تح تمام موانع وصخره های تسخیر نا پذیر دوران خویش هستند.هزاره جات سرزمین باستاني و تاريخي است، وقتي نامي از ین خطه تاريخي ميبريم همه به ياد شهر غلغله، شهر ضحاك، بند امير و از همه مهمتر مجسمههاي بزرگ صلصال و شما مه می افتند.
موقعيت هزاره جات در جهان معاصر در بخشي از كوهستانيترين كره زمين و از چشمانداز زماني در تحتانيترين پله تاريخ روي خط تصادم امواج طوفان زا و حادثهخيز اجتماعي و سياسي قرار گرفتهاست اما این منطقه روزگاري با گذشتن راه ابريشم تمدن شرق و غرب را باهم وصل ميكرد .
درگذشته ها ی دور هزاره جات کنونی بنام های زیر یاد شده است : به گفته (بلیو )غر مارث که این نام در کتاب مقدس نیز آ مده است – به قول مرحوم غبار نویسنده افغانستان در مسیر تاریخ : قریب) 0500 ) سال پیش از هزاره جات بنام ( ستا گید یا ) نام بر ده شده است شا ها ن هزاره جات قبل از اسلام بنا م ها ی شیران با میان از اولا ده کو شانی ویفتلی وبعدآ بنام های هزار بنده – شار و ریو شاران یا د میشدند که عمدتآ در دو نقطه تا ریخی این سر زمین بنام های ( پشین) یا افشین یکاو لنگ کنونی و ( سو ر مین ) سر پل فعلی که پایتخت تابستانی و زمستانی ایشان بودند حکومت میرا ندند .
کنت کورت و بطليموس مورخين عهد سکندر کبير، فريبه جهانگرد فرانسوي، هنري فيلد کريستياتس محقق دنمارکي و جورج راورتي، از مورخان غربي. مقدسي، مولف گمنام حدودالعالم در 959 ميلادي، ابي بکر مشهور به ابن فقيه، ابن خرداد در 920 ميلادي، ناصر خسرو بلخي از مورخين اسلامي و همچنان هيوان تسنگ راهب چيني از موجوديت غرج الشار، غرجه، غرجستان، شاران غرجستان و موجوديت هزاره ها در غرجستان به کرا ت ياد نموده اند.
حکمرا نی شیران بامیان توسط غز نویان ساقط وبعد از آن غوری ها شنسبی ها – خوارزمی ها در هزاره جات حکو مت کر دند با شکست خوارزم شاه شهر غلغله توسط لشکر چنگیز خان تخر یب و به بامیان آ سیب زیا دی وارد گشت. او لا ده چنگیز خان چند ین قرن در بامیان ودیگر منا طق غر جستان حکومت کر دند وبعدآ او لا ده تیمور لنگ در ین ساحه تسلط یا فتند و در زمان سلطان حسین با یقرا - امیر ذوالنون ارغون از طایفه ارغون از مغلان ایلخانی ایل تر خان اولین حاکم وامیر سلسله امرای ار غونیه در هزاره جات بود وی توانست قلمرو خود را تا کابل – قند هار – سند وفراه توسعه دهد.
امرای ارغونیه مردمان دادگر- دانش پرور – هنر دوست بودند و مجمو عآ از سال 884- الی- 964 – هجری قریب به هشتاد سال با سیا ست و فراست حکومت کردند.امرای ارغونیه از جمله نیاکان مردم هزاره بوده است که در هزاره جات حکومت مستقل و دارای قلمرو وسیع را تشکیل و با درایت کامل اداره مینمو دند.
مورخین عرب و خراسان هزاره جات را بنام های غر جستان – غرج الشار – گر ستان یا د کر ده اند و حدود اربعه آ نرا از جانب غرب به هرات و باد غیس و از طرف شرق به کا بل – از سمت شمال به جوز جان و از سوی جنوب به غز نی پیوست دانسته اند. به قول ابن حقول تاریخ دان عرب غر جستان کشوری بزرگی بوده است که موسوم به مملکت غر جه یاد شده است .
در اغلب کتب تاریخ عرب وخراسان هزاره جات بنام غر جستان و هزارستان یاد شده که وسعت آن خیلی از وسعت کنونی آن فرا تر بودوشامل غور – بامیان وغز نی میشد .
مر حوم اکادمیسین پو ها ند عبد الا حمد جاوید در یکی از مقاله هایش تحت عنوان بحثی پیرامون اقوام و طوایف افغانستان:
مینویسد :-
طوریکه دیدیم سر زمین خلج نزدیک کابل و غزنی بوده است و خلجها درهمین حدود میزیستند و هنوز در زمین داور علاقه ای بنام خلج معروف است. اما در اینکه تلفظ صحیح به فتح دوم است یا سکون آن اختلاف است. این کلمه هنوز در هند و افغانستان با سکون دوم و و در ایران به فتح دوم تلفظ میگردد. اصطخری, ابن حوقل ویاقوت حموی چنانکه دیدیم حرف دوم را ساکن ضبط کرده اند و اما منینی حرف اول و دوم را به فتحه نوشته و بگمان اغلب به سکون دوم درست تر می نماید. خاصه اگر بپذیریم که کلمه غلجی همان خلجی است و ریشه آنرا از غرچ بدانیم. اما بنابر عقیده بعضی اگر آنرا از شکل ترکی قلچ تصور کنیم تلفظ آن با فتح دوم خواهد بود. (23) عقیده نگارنده اینست که این کلمه ترکی نبوده خاصه با قلج ترکی ارتباطی ندارد و غالباً کلمه خلج شکل دیگر غرچ است. کلمه غرچه در ادبیات فارسی دری بمعنای کوهی مقابل روستایی آمده و از لحاظ اتساع معنی بمعنای ساده و ابله نیز بکار رفته است. چنانچه درین دو بیت:
صد و اند ساله یکی مرد غرچه
چرا شصت و سه زیست این مرد تازی (24)
بفریبد دلت بهر سخنی روستایی و غرچه را مانی (25)
ناصر خسرو در یکجا گوید:
استاده بدی بیا میان شیری بنشسته به غرچ دربدی شاری (26)
در توضیح شیر بامیان نوشته اند:
«شیر ملک آنجاست چنانکه ملک ختلان را نیز شیر ختلان یا ختلان خدا یا ختلان شاه گفتندی (27) وشار عنوان ملک غوریا غرش یا غرستان یا غرستان به تلفظ اوستایی غرستانه و فردوسی غرچکان . چنانکه گوید:
یا غرجیستان ویا غرچستان. فرخی گوید:
سپهبد سپه شاه شرق ابو منصور
فراتکین دوانی امیر غرجستان
سیاسی است مراورا که در ولایت آن
پلنگ رفت نیارد مگر گشاده دهان
درین دیار بهنگام شار چندین بار
پلنگ وار نمودند غرچکان عصیان
فردوسي در يک مصراع از شاهنامه مي سرايد:
شه ءغرچکان بود بر سان شير کجا ژنده پيل بود، آوريدي به زير،
فرجستان مطابق جغرافیای عرب ولایت مستقلی بوده است که در طرف غربی آن هرات وبجانب شرقش غور و در دست شمالش مرو رود در ناحیه جنوبش غزنه بوده است و آنرا نسبت به ملکش غرچ الشار نیز میگفتند. مستقر شارگاهی در شهری مسمی به پشین (یا افشین) بوده هنگامی در دهی از کوهستان مسمی به بلکیان ووقتی در فیروزکوه وشاید زمانی هم در بیوار دیگر. از بلاد آنجا سرخث و سنجته و سورمین است (28) غرجستان را مملکت الجبال نیز ترجمه کرده اند.
در تاریخ تبرستان کلمه غر بمعنای کوه آمده و نظامی عروضی سمرقندی در چهارمقاله همه جا شاهان غور را که خود بدیشان منسوب بود بنام ملک الجبال خوانده ویاد کرده است. هزاره جات در دوره تسلط اسلام بنام غور وغورستان شهرت داشت که گا هی بنام هزار ستان نیز یاد شده است .
در قدیم ترین زمان مردم هزاره در سر زمین کنونی ظهور کردند .آن زمانهامهاجرت های بزرگ مردمان و دولت ها ی دارای قلمرو پهناور بوجود میامدو اکثرآ بزودی افول مینمودند.نیا کان هزاره های دلیر دربرابر استیلا گران از استقلال خود دفاع میکردند.نه چنگیز –نه تیمور – نه بابر – و نه نادر افشار نتوانستند هزاره جات را تابع اراده خود سازند.درهیچ تاریخ نامه وروایات مردم در باره حکمروائی اجنبی ها درین سرزمین ملاحظه نشده است.
هر كوه و تپه هزاره جات نمادي از شجاعت، مردانگي و پايمردي اين مرز و بوم است و انسان با ديدن دره آهنگران به ياد كاوه آهنگري ميافتد كه چگونه در مقابل ضحاك جابر قيام كرد و او را از بين برد و شهر تاريخي غلغله آن از فداكاري آن مردم در مقابل ظلم و ستم چنگيز حكايت ميكند و تنديسهاي بزرگ بودا فرهنگ و هنردوستي مردم آن را به نمايش ميگذارد.
هزاره جات قبل از اسلام بصورت مدا وم شا هان مستقل داشتند ودر دوره خراسان اسلامی نیز حکومت های مستقل بخودرا دارا بودند از آغاز امپراطوري زاولي ها تا عهد غز نويان هزاره جات، شاهان مستقل و خودمختار داشته اند.
هزاره جات در تمام دوره ها بصورت مداوم حکو مت های مستقل محلی مر بوط به خود را داشت و تا زمان امیر عبد الر حمن این وضع ادامه یافت اما او به شیوه تبعیض آمیز هزاره جات را تجزیه و پارچه نمود .
بدون شک امیر عبدالرحمان سیاه ترین چهره و جابر ترین فرد در تاریخ سیاسی معاصر افغانستان است .او برای تثبیت و استحکام قدرت خویش بیشترین کشتار و بد ترین جنایات را مرتکب گردید. 62فیصد جامعه هزاره به دست او قتل عام گردید. هزاره جات با تمام منابع اقتصادی، انسانی و فرهنگی آن نابود و تاراج شد و بیشترین ساحات و زمینهای های حا صل خیز آن توسط لشکر امیر پس از نابودی و فرار ساکنان آن برای همیشه غصب شد. • نسل کشی و بدرفتاری عبدالرحمن خان در مقابل مردم زحمتکش هزاره و آواره ساختن آنها از محل بود و باش شان و مباح ساختن تصاحب دارايی منقول شان بنام غنيمت و توزيع زمين مزروعی وعلفچر آنها به فاتحين، گناه نابخشودنی و خصومت نژادی است و چگونه اين زيان به بازمانده گان آن مردم جبران می گردد ؟! چنانچه که اکنون هم تنازعات و اختلافات برسر همان علفچرها که پيامد عملکردهای زمامداران پيشين است وجود دارد.
جنون و جنایت عبدالرحمان تا آن حد بوده که از سر انسان کله منار بسازد.در کتاب” کله منار ها در افغانستان” موارد متعدد از کشتار و کله منار های که توسط امیر عبدالرحمان بنا شده ذکر گردیده است ولی عبدالرحمان در خاطراتش فقط به یکی از آنها اعتراف نموده است.
در جنگهای هزاره جات “از طرف دشمن سه هزار نفر درمیدان جنگ کشته شد ...من حکم دادم منار از سر های مقتولین دشمن سا زند تا بقیه خائف شوند."(تاج التواریخ ص 39)
اعمال استبداد در جامعهء سخت پسمانده و فاقد انتظامات مدرن افغانستان و برخورد چندگانه به مردم از سرچشمه های متعدد آب میخورد. از جمله تبعیض قومی ، نژاد ی ، تبعیض طبقاتی , تبعیض – اعتقادی – دینی و غیره .
تخریب حیات و حرمت انسانی در سرزمین ما تا اعماق مناسبات اجتماعی ریشه دوانده است. احساس عدم امنیت اجتماعی در گذشته و حال بر زندگی اقشار آسیب پذیر سایه انداخته و آنها را در برابر انواع و اقسام گوناگون خشونت بی حفاظ و بی دفاع کرده است.
.بی باوری به حقوق ضعفا اساس بی عدالتی در جامعهء ماست. علل تاریخی بن بست های عدالتخواهی در میهن ما در نبود پیش زمینهء فرهنگ انسانی مبتنی بر رعایت اعلامیهء جهانی حقوق بشر و منشور سازمان ملل متحد بوده است.
در سنن اندیشهء سیاسی ماچیزی بنام انسان سالاری وجود ندارد. ما در لفظ اندیشهء تبعیض نژادی را محکوم کرده ایم ولی درعمل سوء رفتار با هموطنان متفاوت اندیش، در نهاد وجدان ما وجود دارد.
ما نه تنها در بین عقاید متفاوت همدیگر را قبول نداریم بلکه در داخل یک عقیده نامتفاوت هم همدیگر را تحمل نمی کنیم و همین روحیهء عدم تساهل و مدارا از تک تک ما آدمهایی تبعیض طلب درست کرده است و برای اثبات چنین ادعایی جنگ های سی سالهء اخیر بخصوص جنگهای داخلی و تنظیمی صدها برهان بدست ما میدهد. .
نهادمند کردن وجدان انسانی مقدمهء رفع و انواع تبعیض از جمله تبعیض قومی - نژادی و مذ هبی است، ما باید در این راه گامهای استوارتر برداریم.
در قدم اول راه طی شده پس از” کنفرانس بن” بطور عینی و نقادانه از طرف مراجع صاحب صلاحیت داخلی وخارجی موردبرسی بیطرفانه قرار گرفته و نواقص در اصل قرارداد وکجرویها واستفاده ابزاری از آن بصورت واضح برجسته گردد.
تکیه بر نیروی های خارجی که هریک با اهداف معین به مناطق مختلفی از جهان رفته و میروند، اشتباه تاریخی جبران ناپذیر برای هر رهبر وهر ملتی خواهد بود. اینکه رهبران بعضاًً آیندۀ سیاسی خود را به قمار میگذارند کار اوشان است ولی برای یک ملت مخصوصاً ملتی مطلومی چون افغانستان به صرفه نیست که بار دیگرکشور خود را میدان رقابتهای جهانی ودرگیر یک جنگ تباه کن ودوامدار از نوع دیگر آن سازد. باید به عقل ،گوش وهوش خود بدانیم وآگاه باشیم که نیروهای تاریک اندیش منطقه و در همسایگی مان وخرپول عربی بسیار زیاد مایل هستند تا تروریستهای خودی شان درخاک دیگران بخصوص افغانستان به قول اوشان علیه “ صلیبیون “ بجنگنند تا درعربستان....کویت ویاحتی دیگردر عراق.غربی ها هم بی میل نیستند تا با این تروریستان به عوض نیویارک ، لندن ومادرید وجاهای دیگر درشهر ها وقصبات ما بجنگند.. ولی ما چرا خود را با این جنگ دایمی که سالهای سال ادامه خواهد پیداکرد، درگیر سازیم. ما باید از طریق تفاهم صادقانه باهمسایگان مخصوصاً با پاکستان که عجالتاً طالبان ازهمینجا تجهیز، تمویل وصادر میشوند مشکل خود راحل کنیم. واین درصورتی امکان پذیراست که ما به قول معروف “ اولتر ازهمه خانۀ خود را اصلاح کنیم “. واین زمانی عملی میگردد که “ ملت “ درمجموع خود را در سرنوشت کشور سهیم احساس کرده وبر اساس قرارداد وتوافق همه شمول در جهت ایجاد یک دولت واقعاٌ ملی ومردمی که آیینۀ تمام نمای از” تمام ملت” بوده باشد مساعی وصادقانه به عمل آورده شود. درقالب این مأمول ملی وعدالت گستر که هیچ بازنده ای درآن وجود ندارد، هرگونه لجبازی، خدعه، نیرنگ وجعل که همواره به منظور غصب وانحصار فدرت بکارگرفته شده است گنجایش ندارد.
افغانستان درناامني گسترده و تداوم وتشدید ترور, خطرافراط گرایی وخشونت سیاسی , مشکل گروه های مسلح غیر قانونی وسلاح غیر قانونی ‘ قاچاق مواد مخدر , نبود مصوونیت وامنيت فردی , اجتماعی , اقتصادی وفرهنگی وتداوم دخالت خارجی حلقات معلوم الحال خارجی , که درصلح , ثبات , انکشاف دموکراتیک کشورما, منافع خودرا در خطر می بیند , عمده ترین مظاهر ناامنی وچالش های اند , که دولت را در عرصه تامین امنیت داخلی وخارجی به مقابله می طلبد . حقایق وارقام نشان میدهد که مردم افغانستان, بر انبار “باروت” زندگی میکنند و هنوز هم در اسارت قوماندانسالاری و مافیای جرایم سازمان یافته قراردارند , تولید و قاچاق مواد مخدر در افغانستان به معضله ء لاینحل ملی وجهانی مبدل شده است . . ورود سلاح توسط اپوزسیون مسلح از پاکستان ادامه دارد وانبار شده میرود . هنوز ذخایر وانبار های سلاح سبک وثقیل به شمول ذره پوش وتانک درکشور موجود است."درافغانستان درحدود 2000گروه مسلح با هزاران میل سلاح مختلف النوع غیر قانونی وجود دارند , که بعضی از مقامات حکومت هنوزهم به این گروه ها روابط نزدیک دارند و انها را نمی خواهند خلع سلاح سازند . گروه های مسلح نه فقط تا دندان مسلح اند با چور وچپاول دارایی های مردم ودولت , قا چاق اثار باستانی , فروش سنگهای قیمتی , قاچاق مواد مخدر , غصب جنگلات , منابع زیر زمینی , نفت وگاز , غصب و خرید وفروش زمین های مردم ودولتی وصدها مورد دیگر, صاحب ثروت های هنگفت گردیده اند ودرواقع چرخ اقتصادی کشور را دردست دارد . این قشربااین سلاح فراوان وسواستقاده از قدرت اقتصادی و سیاسی ,درواقع قانون جنگل را در کشور ما به نمایش میگذارد . یعنی” سلاح بیشتر قدرت وثروت بیشتر” . بااین قانون “زور وزر “دیگر نمی توان از امنیت عامه وحاکمیت قانون ونظم در کشور دم زد .
افغانستان باتولید بیش از چهار هزارتن تریاک 80درصدمواد مخدرجهان را تامین میکند. چنانچه بیش از 90تا 95در صد بازارهای اروپایی هیروهین تولید شده از تریاک افغانستان فرا گرفته است . 40-60در صد عواید ناخالص ملی افغانستان از خشخاش بدست می اید که دردست” سوداگران مرگ سفید” قراردارند . براساس تحقيقات انجام شده دو ميليون نفر در افغانستان به كشت تر یاک مبادرت دارند كه اقتصادشان وابسته به توليد ترياك است. امسال در چندين ولايت دیگرهزاران هكتار اراضي به زير كشت تر یاکرفته است.. اداره دولتی افغانستان به یک مشکل ومعضل اساسی مبدل شده است که تاثیر سوء ان درهمه عرصه های حیات جامعه مشهود است . کار دراداره دولت افغانستان به حرفه ء پیدا کردن پول وثروت اندوزی مبدل شده است نه خدمت به مردم وانکشاف کشور وتجارب نیز به اثبات رسانده که این فساد است که دولت ها را به کام خود فرو میکشد ونابود میسازد . و جايي که فساد حاکم است , از عدالت نمی توان حرف زد .
به نظرکارشناسان قوت گرفتن مخالفین دولت ونیروهای طالبان میتواند سه دلیل عمده داشته باشد:
نخست اینکه امریکایی ها ونیروهای ایتلاف عمداً خواسته است تا مخالفین تقویه شوند تا موجودیت آنها ضروری حس شده پارلمان ، دولت ومردم قانع شوند که آنها درافغانستان حضور درازمدت داشته باشند واین نیروها هم خوش هستند که به این صورت به تاسیس پایگاه های نظامی پرداخته وازاین طریق منطقه را زیر کنترول داشته باشند.
دلیل دوم که به خاطر قوت گرفتن مخالفین ونفوذ آنها به شهرها ومناطق وسیع الساحوی آورد ه میشود اینست که امریکایی ها وناتو به قصد میخواهد تامخالفین ازسنگرها وپناه گاهای خود به بیرون کشیده تا بتوانند درزمین هموار آنها را بهتر شناسایی نموده وبه آسانی با آنها مقابله نماید ودرقسمت ازبین بردن شان بامشکل مواجه نباشند.
دلیل سوم به نظرکارشناسان این است که مقاومت کننده گان درمقابل نیروهای خارجی درافغانستان واقعاً ازپشتیبانی مردمی برخوردار گردیده وقیام شان روزتاروزتقویه میگردد. جنگ آنها جنگ برای آزادی افغانستان است ومانند دوران که انگلیس ها یا روسها به افغانستان تجاوزنموده بودند ودرکشورما بنا به خصوصیات شدید آزادی خواهی افغانها بامقاومت مواجه شدند وبلاخره شکست خوردند، الان هم چنین شده است. وخداوند هم به همرای افغانها است آنها رادرمقابل متجاویزین قوت بخشیده واینک قسمت های ازکشورآزاد گردیده است. که درزمینه میتواند هرسه دلیل ویایک یا دودلیل درست باشد. به نظرکارشناسان قوت گرفتن مخالفین دولت ونیروهای طالبان میتواند سه دلیل عمده داشته باشد:
ولی حرف اصلی اینجاست جنگ به هرصورتیکه شدت گرفته باشد کشته شدن افغانها ، قتل عام آنها ریختن بمب های چندین تنی بالای خانه های آنها به هردلیل کاریست غیرانسانی، ظالمانه و تجاوزکارانه که هم دولت افغانستان وهم مردم باید درمقابل آن عکس العمل جدی نشان بدهند.
جهت حل مشکل در کشور پشنهادات زیر ارا یه و پیشکش می گردد. - تامین تساوی حقوق تمام اقوام ساکن کشور در عرصه ء های مختلف اعم از سیاسی , اقتصادی , اجتماعی , فرهنگی ومذهبی بر مبنای اصول دموکراسی به خاطر تحکیم وحدت ملی . پشتیبانی از تجدید نظر بر سیستم شکل وشیوه های اداره وتشکیلات اداری , دولتی بر اساس اصول دموکراتیک .
—ایجاد شوراهای انتخابی ودموکراتیک محلی وتفویض صلاحیت های گسترده سیاسی , اقتصادی , اجتماعی وفرهنگی انها . وتامین انکشاف هماهنگ ومتوازن اقتصادی , اجتماعی وفرهنگی محلات ومناطق قومی و حل مسله کوچی ها . وتو زیع سند تا بعیت برای کو چی ها و ساکن نمودن آنان در ولایات زاد گاه شان .
—مخالفت دربرابر تبلیغات وتحریکات تبعیض امیزوانجام عمل تبعیضی , نفرت وخصومت قومی , ملی ومذهبی . ومبارز بر ضد هرگونه ساختار سیاسی مبتنی بر استبداد وعقب گرایی , برتری جويي های نژادی , قومی , ملی , محلی , زبانی , مذهبی وگرو هی .- تامین وتقویت حضور احزاب سیاسی , سازمان های اجتماعی , مطبوعات ازاد , اتحادیه ها وانجمن ها وسایر نهاد های جامعه مدنی دراعمال واقعی نظارت و کنترول بر فعالیت حکومت و اداره دولت, تامین مشارکت سیاسی وحقوق دموکراتیک مردم , انعکاس و دفاع ازادانه خواست ها ومطالبات مردم . چون دموکراسی بدون مشارکت سیاسی ,نظارت وکنترول مردم بر حکمرانان و حضورجامعه مدنی می میرد.
- ارتقای نقش وسهم روشن فکران وفرهنگیان در حیات جامعه و رشد وتوسعه فرهنگ , انسان دوستی , خرد گرایی , روشن گری وتوسعه فرهنگی. رشد وتقویت فرهنگ , تساهل , تساند , مذاکره , تفاهم , وکثرت گرایی اعم از سیاسی , فکری , عقیده یی و فر هنگی ومبارزه متدوام و موثر ومتداوم به گرایش ها, ذهنیت ها و فرهنگ استبدادی , افراط گرایی قومی ومذهبی , دشمن جویی,....... خشونت سیاسی , ماجرا جویی وکودتا ها . چون دموکراسی را فقط با فرهنگ دموکراتیک میتوان تامین ونهادینه ساخت .
به باور من رفع بحران و رهيافت تأمين واقعی وحدت ملی، توجه اساسی به پس منظر حوادث کشور را می طلبد که با انتباه لازم ازآن و با چشم انداز شفاف و شگرد سالم بسوی آيندهء بهتر تماشا و تلاش کرد.
مشارکت مردم در قدرت وحاکمیت. ایجاد اعتماد و پیوند نزدیک میان مردم و حاکمان و میان مردم و سیستم حاکمیت میباشد. با تحقق اصل مشارکت مردم در عرصه های مختلف حیات سیاسی، انگیزۀ دلبستگی و حمایت از حاکمیت با علاقمندی و اشتیاق در میان آنها تکوین و گسترش میابد. مشارکت مردم در قدرت زمانی میسر میشود که از یکسو سیستم حاکمیت زمینه های این مشارکت را با قانونمندی هموار و تضمین کند و از سوی دیگر حاکمان و دولتمداران جامعه با توزیع عادلانۀ قدرت به این اصل جامۀ عمل یپوشانند. نقطۀ مهم و قابل پرسش این است که آیا در نظام و حاکمیت موجود سیاسی افغانستان چنین چیزی وجود دارد؟ علی رغم همه خوبی های سیستم سیاسی کشورما، حد اقل اصل مشارکت مردم در حاکمیت محلی (ولسوالی ها وو لایات) نه در قانون اساسی و نظام سیاسی باز تاب یافته است و نه در اندیشه وعملکرد رهبر و رهبران نظام به چشم میخورد. اگر تشکیل شورا های ولسوالی و ولایات از طریق آرای مردم، تمثیل گر دموکراسی و مردم سالاری باشد، حضورنمایشی و فاقد صلاحیت این شورا های منتخب در قلمروحکومت های محلی تمسخر و استهزایی بیش به این تمثیل دمکراسی نیست. وقتی حاکمان محلی در ولایات و ولسوالی ها از زمامدار محل تا کاتب دفترش توسط زمامدار کشور و وزیرانش تعین وتوظیف شوند، تکلیف مشارکت مردم در قدرت و توزیع عادلانۀ قدرت بر مبنای این مشارکت چه می شود؟ وقتی مردم در تعین و عزل حاکم محل و منطقۀ خود شان چه در سطح ولایت و چه در سطح ولسوالی از طریق نماینده های منتخب خود بنام شورای و لسوالی و ولایتی نقشی نداشته باشند، اعتماد و پیوند آنها با حاکمیت و رهبری حاکمیت در کشور چگونه ایجاد میشود؟ استخدام مردم در ولسوالی ها و ولایات تحت هرنام و نشان برای دفاع از حاکمیت و حاکمانی که خود در گزینش آن کوچکترین سهمی نداشته باشند در واقع ایجاد سیستم ارباب رعیتی، مزدوری و جیره خواری در کشور است، نه نظام دموکراسی و مردم سالاری. درنهایت برای اینکه کشور را ازورطۀ تباهی نجات داده و به آرمان های والا وانسانی صلح وثبات،پیشرفت وترقی اقتصادی دست یابیم، لازم است تا از طریق بسیج همگانی تمام نیروهای سیاسی ملی واسلامی ، روشنفکران میهندوست ، افراد مستقل منسوب به تمام اقوام برادر وکافۀ ملت از طریق وارد کردن فشارهای پیهم سیاسی واخلاقی بر دولت و با استفاده از طرق کاملاً قانونی ومسالمت آمیزاز، با وارد کردن ریفورم های بنیادی واصلاحات در قانون اساسی وبرپایی نظام دیموکراتیک و واقعاً مردم سالار “وضع نا به سامان موجودرا ازمیان برداریم .
از آن جائیکه برای مردم کشور ما مبرهن است – در طی مدت بیش از سه قرن اخیر کشمکش ورقابت خونین برای تصا حب و انحصار قدرت و حا کمیت در افغانستان میان انحصار گران قدرت عمدتآ مر بوط به سیاسیون اقوام پشتون و تا جک تد اوم یا فته و بعضآ دست بدست گر دیده است.که از شخصیت ها ی سیاسی مردم هزاره در ضریب و تغیر توازون قدرت به نفع خود ها استفاده کرده اند. چون مردم هزاره از لحاظ تر کیب قومی و تعداد نفوس در ردیف سوم قرار میگیرد سیاستدانان هزاره هیچگا هی نخواسته است درین بازی قدرت به صفت طرف اصلی منا زعه قدرت خود را مطرح وبرجسته نماید .گر چه مردم هزاره در پایان دادن جنگ های خونین میان ایندو گروه قومی نقش عمده را ایفاء کرده ا ست اما سر دمداران این دوگروه انحصارگر قدرت در افغانستان از مردم هزاره برای تحکیم حاکمیت خود ها وسیعآ بهره برده اند. ولی با تآ سف و اندوه فراوان مردم هزاره از جانب - هیات های حاکمه این دو گروه قومی قر با نیهای فر ا موش نا شدنی را متحمل گر دیدندکه مردم هزاره این خاطرات خونین و تلخ را همیشه بیاد دارند .سردمداران این دو گروه قومی – قتل عام ها – کله منا ر ها - سیاه چال ها – زمین سو خته - کو ج های اجباری – پاک سازی قومی وغصب سر زمین آبا ئی وپدری را بالا ی مردم هزاره تجر به نمودند.سیاستدانان هزاره در عهد وپیمان خود با این دو گروه قومی صادق ووفادار بوده و با استوا ری تا سر حد قر بان نمودن جان ومال خویش ازآن د فاع وحراست کرده است و مردم هزاره در صدا قت وراستی خود در کشور شهرت نیک دارند. تا ریخ کشور ما وفا داری به عهد وپیمان مردم هزاره را بر حا فظه خویش به ثبت رسا نیده است .مردم هزاره همواره بخاطر تا مین وحدت ملی وبرابری اجتماعی فد اکاریهای فراوان داده است .
همانطوریکه تاریخ خونین همراه با درد وعذاب هزاره جات نشان میدهد.
هزاره ها در مبارزات از جان گذشته با متجاوزین از حق خویش برای زنده گی مطابق اراده آزاد شان دفاع میکردند.مردم هزاره در گستر ش منا سبات دوستانه و برادرانه با اقوام هم جوار آ ینده خود را میدیدند. درویش علیخان هزاره در تا سیس دولت بنام افغانستان نقش فعال ایفاء نمود واز طرف احمد شاه درانی نائب الحکومه هرات مقرر گردید . بنیاد خان هزاره وهمرز مان وی بیاری محمود هوتکی در برابر اشغال گران می رزمیدند .کر نیل شیر محمد هزاره قوماندان دسته سوار چهار هزار نفری هزاره ها در لحظات تعین کننده این نبرد شجاعانه برعسا کر دشمن تاخت ودر صفوف آنها سراسیمگی ایجاد کرد که خاطره آنان در قلوب مردمان کشور ما زنده اند . پدران ونیاکان هزاره در جنگ سوم افغان و انگلیس دوشا دوش ودر کنار پشتونها –تاجکها – از بکها – تر کمن ها ودیگر اقوام کشور در برابراشغالگران بخاطر استرداد استقلال افغانستان می جنگیدند.ولی در تاریخ مردم هزاره صفحا تی بی عدالتی وبیر حمی بیمانندی علیه آنان نیز وجود دارد که نمیتوان آنها را بدون احساس درد مرور کرد.در جنگهای ده ساله امیر عبدالرحمن علیه مردم هزاره که هست و بود هزاره درین جنگ نا بود شد .اما هزاره ها قهرمانی و خود گذری میر عظیم بیگ شهرستانی – محمد امیر بیگ ایلخانی یکاولنگی وگلستان خان مالستانی ودیگر جان با زان را گرامی میدارند.
سالهای طولانی برده گی حقارت آمیز با لای کوه ها ودره ها ی سرسبز هزاره جات ما نند شب سایه انداخت و آ ب دریا ها با خون آ لوده شد . غم واندوه برای مدت های طولانی در سرزمین هزاره ها مستولی گشت.امیر امان الله خان این پادشاه اصلا ح طلب ودوست مردم هزاره طی فر مانی کنیزی وغلامی را از بالای مردم هزاره رفع نمود . اما در سالها ی بعد بخصوص در زمان صدارت محمد هاشم خان نابرابری اجتماعی وملی-محرومیت سیاسی غیر قابل تحمل گردید ترور بی رحمانه وبه سیاه چال افگندن شخصیت های سیاسی و اجتماعی مردم هزاره اعمال میشد و مردم ما به پا ئین ترین پله نر دبان جامعه رانده شد و سیاست ژینوسید از جا نب مستبدین علیه هزاره ها به پیش برده میشد.
مردم هزاره با آ بله دست وعرق جبین خویش نان خورده اند و هیچگا هی با همه بی نوائی وبیچاره گی دست گدائی به سوئی کسی دراز نکر ده است .برای دیگران خانه ساخته اند - اما خود بی سر پناه بسر برده است برای این وآن نان و آب تهیه نموده اند ولی خود با شکم گر سنه شب را به صبح رسانیده اند. تعداد زیا دی از مبا رزان جسور هزاره که علیه ستم وخود کامگی مبارزه می نمودند نام های شان همیشه ما ندگار خواهد بود.
هم چنان سهم ونقش مردم هزاره در تشکیل دولت های خا ندانی – شا هی - جمهوری تا جدار- جمهوری خلقی – جمهوری دمو کراتیک - جمهوری افغانستان – دولت اسلا می - دولت موقت – دولت ا یتلا فی و دولت انتخابی کنو نی را نمیتوان نا دیده گرفت ونقش آن در استقرار تمام حاکمیت ها خیلی ها تعین کننده و مو ثر بوده است . مردم هزاره بخوبی درک مینما یند که با تحقق د مو کراسی و عدالت اجتماعی نسبت به هر قومی دیگر نفع بیشتر میبرند و بدین لحاظ بطور طبیعی از دا عیه داران صا دق دموکراسی – صلح وثبا ت در کشور میباشند . با تحقق دمو کراسی و تا مین صلح وثبات در کشور مردم هزاره از تبعیض و استبداد – قومی – مذ هبی – نژا دی و سیاسی رها ئی میابند و به جرم هزاره و شیعه بودن تحقیر و توهین نمیگردند از حقوق برابر شهر وندی برخوردار میشوند.و در ین راه رنج وعذاب قرون متما دی را از دست مید هند سیاستدانان وروشنفکران هزاره آگا هی دارند که او ضاع کنونی نظا می وسیاسی کشور بطرف ثبات وصلح به پیش نمی رود اما با وجود این همه دشواری ها طر فدار جدی پیروزی نیرو های ایتلاف جهانی و ناتو بخاطر استقرار صلح وثبات در افغانستان میبا شند . زیرا در صورت نا کامی این نیرو ها مردم هزاره مانند همیشه قر بانی بیشتر از دیگران را خواهند پر داخت .مردم هزاره از حالت متشنج کنونی در کشور بی نها یت ابراز تشویش میکنند.
با آنكه هزا ره جات مرکزی در حال حاضر يكي از امنترين مناطق كشور است و هيچگونه تهديدي براي كارگران و كارمندان داخلي و خارجي ديده نميشود و مواد مخدر كشت نميگردد و نيروهاي مسلح خودسر وجود ندارد. بيتوجهي به هزاره جات شايد علتهاي مختلف داشته باشد از جمله اينكه مسوولین محلی د چار ضعف مديريت باشد و نتواند با ارائه يك پلان كاري درست توجه دولت را به اين خطه باستانی جذب نمايد و دوم اينكه شايد در دستگاه روان فعلي نيز اشخاصي وجود داشته باشد كه مردم هزاره را انسانهاي درجه دوم شمرده و با چشم تعصب نگاه ميكند. انتظار ميرفت تا دولت و جامعه جهاني بيشتر از هر منطقه ديگر به این سرزمین توجه نمايد؛ زيرا از يكطرف اين منطقه د ر گذشتهها نيز محروميت تاريخي داشته كه ويرانههاي شهر غلغله، خاكروبههاي بوداي تخريب شده، زمينهاي سوخته، گورهاي دستهجمعي و خانههاي ويران آن خود حكايتگر اين امر است .
اما در حال حاضر هزاره جات با آن افتخارات ديروزينش يكي از محرومترين مناطق كشور است، يكتعداد زيادي از مردم آن در مغارهها و كوهپايههاي سرد کوه بابا زندگي ميكند، سركشان خامه و دستنخورده باقي مانده اند .
مردم هزاره دیگر نمیخو اهند مانند گذشته فاقد هویت تاریخی باقی بمانند و میخو اهند در تشکیلات اداری ملکی آن مطابق به تر کیب قومی مناطق مر کزی کشور تجدید نظر صورت گیرد و در چوکات پنج ولایت هزاره جات اداره گردد زیرا از لحاظ سا ختار قومی –جغرافیائی تراکم نفوس هزاره جات دارای شرایط تشکیل ولایات مذ کور میباشند که باید ازین حق مشروع خویش برخوردار شوند.وهمچنان بیصبرانه در انتظار تطبیق وعملی شدن وعده های داده شده مقا مات مسوول دولتی اند که در باره باز سازی واحیای مجدد هزاره جات سپرده است.به امید آن روز ی که صلح وثبات عدالت اجتما عی در کشور تحقق یابد و به تبعیض - فقر- جنگ و بی عدالتی در جامعه ما پا یان داده شود.
منابع:-
- مقاله زیر عنوان بحثی پیرامون اقوام و طوایف افغانستان:نوشته مرحوم اکا د میسن پو هاند عبد الا حمد جا وید منتشره در ویبلاک خاوران .
- مقاله تحت عنوان امیر عبدالرحمان پس از صد سال سخن می گوید نویسنده جعفر رضائی منتشره در ویبلاک خراسان زمین.
- افغانستان در مسیر تاریخ نویسنده مرحوم غبار .
- نشریه ندای هزار ستان شماره 37 سا ل - 1382 - شمسی .
- مقاله زیر عنوان چه با ید کرد باید وضع موجود را از میان بر داشت منتشره در ویبلاک آ ریائی بقلم . ن . شهسوار.
ماه اسد - سال – 1385 - شمسی
(برگرفته از سایت سرنوشت)
تاريخ: سهم مردم هزاره درجنبیشهای ملی وحفظ استقلال افغانستان
تاريخ: يكشنبه ۱۹ قوس ۱۳۸۵ -- تاریخ چندین سده پیشین افغانستان مشحون ازمبارزات مردم این کشور به خاطر ازادی وترقی است که درنهضت های استقلال طلبانه و عدالت خواهانه کشور انعکاس یافته است و به خاطرتداوم برای تا مین سعادت مادی ومعنوی انسان این سرزمین , که درراه ان مبارزات طولانی قهرمانانه به عمل امده وقربانی های بی نظیر داده شده است تا افغانستان مستقل و دارای حاکمیت , واحد ویک پارچه وغیر قابل تجزبه حفظ گردد.
وبدون تردید مردم هزاره در هریک از برهه تاریخی وهر برشی از روزگاران و در هر مقطعی تاریخ کشور- برای صیانت وحضانت این خطه مرد خیز دوش بدوش دیگر برادران هموطن خود رزمیده و قر بانی داده ودست بیگانگان را ازین سرزمین کوتاه گردانیده اند.
از لا بلای اسناد ومدارک برجای مانده معلوم میشود شمار قابل توجهی از اقوام و قبایل مختلف کشور بصورت جمعی وانفرادی در هر یک از حوادث بمیان امده طی سال های 1100 – 1258 –هجری در رابطه به جنبیش های آزادی طلبانه مردم سهمی داشته ودر جهت بوجود آ وردن یک فرایندمطمین وسالم برای وطن , جانبازانه مجاهده وتلاش نموده اند. وازآن میان سهم گیری مردم هزاره دراین رویدادها برجسته وچشم گیر میباشد که در منابع مربوطه به و ضاحت و گاهی به اشارت از آن سخن رفته است. بخصوص در نهضت قندهار وفتح اصفهان محمد هوتکی هنگامیکه در سال 1135-هجری عزم حمله به اصفهان میکرد از اقوام گوناگون کشور خواستار معاونت گردیدو اجابت مردم هزاره به این تقا ضا , تجهیز وبسیج چهار هزارجوان پیکار جوبرای همراهی اوبود که در فتح اصفهان به غایت موثیر و پر اهمیت بوده است . تداوم فعا لیت ها ومبارزات بخاطر حفظ استقلال و مبارزات عدالت خوا ها نه , تاریخ خونین همراه با درد وعذاب مردم هزاره نشان میدهد. پدران ونیاکان هزاره در جنگ سوم افغان و انگلیس دوشا دوش ودر کنار پشتونها –تاجکها – از بکها – تر کمن ها ودیگر اقوام کشور در برابراشغالگران بخاطر استرداد استقلال افغانستان می جنگیدند.
سدهء دوازدهم هجری از نگاه پیکار مردم کشور علیه تسلط بیگانگان و استقرار دولت غلجائی و بعدآتشکیل دولت درانی ونیزسدهء سیزدهم از لحاظ ادا مه این پیکاربرحق و در عین حال رقابتها وبرخورد ها میان سران و سرداران دود مانهای برسر اقتدار – در تاریخ کشور ما-روز گاران پر آشوب و حادثه خیز بشمار میآید وهم بدانسان سدهءچهارده راکه با به قدرت رسیدن امیر عبدالرحمن آ غاز مییا بد وعهد او عهد استبداد خشن برضد مردم هزاره شمرده میشود. وپس از او درزمان امیر حبیب الله خان که مشروطه خواها ن سر بلند میکنند و علیه نظام مطلقه برمی خیزند, میتوان روزگار نا آرام ودرعین حال امید بخش این سر زمین دانست تا اینکه در سی وهشتمین سال این سده یعنی 1338 –هجری مطابق 1298 - شمسی و 1919 – میلادی برابر است , که مبارزات جان بازانه ء مردم آزادیخواه ما به استرداد استقلال افغانستان می انجا مد و این برش از زمان – نقطه چرخشی عظیم در تاریخ کشور شمرده میشود.
سعی دودمان درویش علی خان در استحکلم دولت درانی که وی سمت نایب الحکومه هرات را دارا بودو تاآخرین روزهای حیات احمد شاه دراین سمت پا برجا بود. این همکاریهای سران مردم هزاره با دولت درانی حد اکثر در زمینه حفظ استقلال وتسلط بر نقاط سرحدی و جلو گیری از نفوذ اجانب به داخل کشور و پاسداری از حاکمیت کشور در آنسوی مرز ها بوده است که در تاریخ استقلال طلبی مردم ما اهمیت زیادی دارد.
در سال 1199 – هجری تیمور شاه در جنگ ملتان علیه حکومت سک ها حدود یک سوم لشکر اورا جنگآ وران هزاره تشکیل میداد که درین جنگ سکها مغلوب گردیدند. درسا ل 1212 – هجری زمانشاه در حمله علیه سکها ازراه سر زمین هزاره سفرکرد ونیروی جنگی مورد ضرورت را از جوانان هزاره با خود برد ودرین جنگ غا لب برگشت. ابراهیم خان هزاره یکی از داعیان حکمروائی در سر حدات غربی کشور , حاجی فیروز الدین فرزند تیمور شاه والی هرات را تشویق و کمک کرد که غوریان را ازتصرف ولی میرزا والی مشهد دو باره آزاد کند.
بنیادعلی خان هزاره از مردان بزرگ واز خوانین قدرتمند خراسان بود او مردی شجاع , جنگ دیده خرد مند - پر نفوذ و از پر چمداران صیانت وطن در مناطق شمالغرب کشور بشمار میآ ید. بنیاد خان گروهی از جنگاوران هزاره جمشیدی و فیروز کوهی را به اطراف خود جمع کرد و در سال -1231 – هجری قمری ولایت جام و باخرز را تسخیر کرد و تا حوالی مشهد پیش را ند و این مناطق را بزیر فر مان آورد. در سال 1232 – هجری قمری در جنگ میان افغا نستان وایران و زیر فتح خان جراحت برداشت اما بنیاد خان هزاره در د قایق اخیرجنگ میر زا عبدالو هاب معتمدالدو له اصفهانی را که دومین شخص مهم لشکر قا جار بود به اسارت گرفت بعدآ او را آزاد کرد در بدل آن شجاع السلطنه حکومت جام باخرز وغوریان را به بنیاد خان سپرد.
کر نیل شیر محمد خان هزاره یکی از چهره های معروف در جنگ های پا رتیزانی بود در سال 1254 هجری برای دفع تجاوز خارجی چهار هزار نفر قوای جنگی را تجهیزو به قوای کامران والی هرات ملحق گردانید و در نبرد دیگر ی جلو پیشروی آصف الدوله را بسوی قلعه نو مانع شد وتلفات سنگینی بر او وارد ساخت و در سال 1255 هجری در یک جنگ پار تیزانی ششصد رآس اسپ از قوای دشمن را به تصرف در آورد. یکی از مهمترین و بزر گترین کار نامه و مقاومت این مرد رزمنده در برابر سپاه انگلیس در نبر دگاه میوند است. در فرصتی که سپاه ایوب خان از قوای انگلیس هزیمت یافته و مورد تعاقب دشمن قرار گرفته بود. شیر محمد خان هزاره با افراد معیتی خود در مقابل دشمن ایستاده و ساعتها به جنگ ادامه داد و بدین ترتیب از شکست قطعی جلو گیری بعمل آورد و با این عمل جا نبازانه میتوان نام او را در ردیف فاتحان واقعی میوند به ثبت رسانید.
امیر اما ن الله خان از آغاز جلوس به سلطنت موضوع استقلال با انگلیس ها به میا ن آ ورد . مردم از هر جا بصورت داوطلبا نه برای جها د حاضر شدند واز جمله مردم هزاره علاوه بر هزاران نفری که در صفوف ارد و حاضر خدمت داشت – هزاران نفر دیگر را بطور داوطلبا نه آ ماده ء جها د در راه استقلال کشور گردانید و از جمله محمد الله خا ن هزاره – عبا س خا ن هزاره و عبدالله خا ن قیا ق نیروی منظمی را به کمک جبهه قند هار بسیج نمودند . وتعداد زیادی از جوانان مردم هزاره در جنگ تحصبل استقلال در جبها ت نبرد به شها دت رسیده اند.
سهم مردم هزاره درجنبیش های آزادی خواهانه:-
میر یزدان بخش بهسودی مبارز ایمان و مقاومت که در برابر مظالم حکومت امیردوست محمد خان قیام کرد وبه امیر کابل اطاعت نداشت ولی متآ سفانه عمال امیر کابل ویرا با تعهد امضاء در قرآن کریم فریب داد واو را برخلاف قول وپیمان دستگیر واعدام کرد. قیام مردم هزاره در برابراستبداد داخلی وبی عدالتی های اجتماعی امیر عبدالرحمن خان . بنا چا ردر برابر رویه ای غیر مسوولانه عاملان امیر صورت گرفت. امیر بجای حل وفصل موضوع وتبدیلی کارداران دولت خود توجه نماید به بسیج قوا وسرکوبی مردم اقدام کرد .این جنگ نابرابر وغیر عادلانه که به سا ل 1306 –هجری آعاز یافته بود تا سا ل1315 – یعنی ده سا ل ادا مه پیدا کرد و در اثر آن بیش از 62- فیصد نفوس مردم هزاره قتل عام شد وویرانیها و نا به سا ما نیهای جبران نا پذیری برمناطق هزاره نشین ومردم وارد گردید.وآنان را به استعفا ف کشانید .این قیام به مقصد رفع بیداد گری و تامین عدالت اجتماعی , در تاریخ وطن ما نقطه عطفی بحسا ب می آ ید که یا دآن از صفحه ء روزگار محو نخواهد شد. در ین جنگ غیر عادلانه به قول خود امیر در تاج التاریخ یک سپاه پنجا ه هزار نفری ونیز به قول منابع دیگر بیشتر ازآن تعداد- افراد ایلجاری اشتراک داشتند .که بر جان وما ل مرد , برخلاف موازین انسا نی و اسلامی و افغا نی دست درازی کردند وحتی زنان ودختران و اطفا ل را به اسارت کشیدند. این قیام مردم هزاره در برابربیدادگری و استبداد- نشان دهنده ءروحیه ضدستمگری وبی عدالتی وضد افکار برتری جویانه میباشد . ,محمد عظیم بیگ سه پای رهبر و پیشوای قیام کننده گان مردم هزاره و برگزار کننده اولین جلسه یا جرگه عمومی میران هزاره در هزاره جات که در مقابل قوای مهاجم امیر عبدالرحمن خان فدا کارانه رزمید وبخاطر منافع مردمش از امتیازات لقب سرداری ومعاش مستمری صرفنظر نمود. در تاریخ مردم هزاره صفحا تی بی عدالتی وبیر حمی بیمانندی علیه آنان نیز وجود دارد که نمیتوان آنها را بدون احساس درد مرور کرد .
با شكست مقاومت هزاره ها در برابر امير عبدالرحمان، دوره ي انزوا و گم شدگی سياسی هزاره ها آغاز گرديد. دوره ا ی كه يك قرن طول كشيد و طی آن، نه تنها هويت تاريخی و اراده سياسی، بلكه آن «رؤياي تاريخی» نيز از هزاره ها گرفته شد. بعد ازین جنگ نا برابر مردم هزاره با گرسنگی ، برده گی و آواره گی زندگی ميکرد.رهبران مقاومت هزاره ، تلاش كردند تا به نحوی از جامعه ی هزاره در برابر سياست های ويرانگر حكومت هاي خاندانی و فاشيستی، دفاع نمايند و از فروپاشي كامل موجوديت و هويت اين جامعه، جلوگيري كنند. چهره های شاخص اين دسته عبدالخالق قهرمان, سید اسما عیل بلخی , برات علی تا ج , ملا فيض محمد كاتب، ابراهيم خان گاوسوار, فر قه مشر فتح محمد خان فا تح کوتل اونی , سید احمد خان شا هنور, غلام نبی خان چپه شاخ , غلام نبی خان گلگ ، سیدشاه تقی دایز نگی , جنرا ل علی دوست خان , سید اسما عیل لو لنجی , سید میر علی گوهر غو ر بندی و غیره بودند . شخصیتهای بالا بخاطر رهائی و نجات مردم هزاره از شر استبداد وبی عدالتی قدرت های حاکمه سالهای طولانی را در زندان ها وسیاه چالها سپری کردند ومبارزات جانبازانه را در کنار دیگر نیرو های ملی وعدالتخواه متعلق بدیگر اقوام کشور در چوکات جنبیش های مشروطه خواهی ودیگر خیزیش های ضد استبدادی با دلیری ورشادت انجام دادند یاد همه شان گرامی باد هر چند كوشش های فرهنگی و سياسي مبارزات فدا کا رانه ی نظا می ، هيچكدام نتوانستند جنبیش های وسيع اجتماعی و سياسی را در جامعه هزاره برانگيزد و ساختار سياسی ظالمانه كشور را به چالش بكشد، اما دستكم، شعله های كم سوی شهامتِ برخاستن و ايستادن را در روح ترس خورده ی هزاره ها روشن ساخت، تقدير لايزال برده گی اين قوم را به پرسش گرفت . تا مین عدالت اجتماعی ,تحقق دمو کراسی وحصول حقو ق شهر وندی برای هیچ گروه قو می د یگر از چنین اهمیت حیاتی بر خوردار نیست . عدالت اجتما عی برای مردم هزاره به مفهوم پا یان چند قرن تبعیض قومی، زبانی ومذ هبی است وحق مشا رکت سیاسی زمینه را برای اعا ده هویت وشخصیت اجتما عی،سیاسی وفرهنگی آ نان در جامعه افغانستان فراهم میکند . در حا لیکه دیگر گروه های قومی کشور ممکن است از یک یا دو نو ع تبعیض رنج ببرند،دعوت به عدالت اجتماعی و مشارکت سیاسی برای مردم هزاره نه صر فأ یک شعا ر ویا خواست سیاسی است ، بلکه برای بقاء به عنوان یک گروه مشخص قومی، مذ هبی بوده است .در افغانستان هیچ قومیتی به اندازه ء جامعه ء هزاره تاریخ خفته در خون نداشته است. قتل عام های پیاپی ، تبعید ، زندان ، مهاجرت های اجباری ، فرار دادن ها ، غصب ملکیت ها و زمین های مزروعی هزاره ها ، سرکوب قیام های محلی و سراسری از سوی حاکمیت ها، به مثابه یک جریان مسلط در پالیسی دولت ها عمل کرده است. برای سهل سازی هضم اجتماعی این ناروایی ها نسبت به هزاره ها ، سیاست " هزاره ستیزی " را از طریق برچسپ زنی انواع القاب اهانت آمیز ، در جامعه ترویج کردند. تا آنجا پیش رفتند که استعمال کلمه ء " هزاره " بار از اهانت و تحقیر را در خود حمل میکرد. در شهرهای بزرگ و عمدتاً در شهر کابل ، یادکرد نام " هزاره " گویا : " دون پایه " ، " حقیر " ، " جوالی " ، " زغالی " ، " نوکر " ، " تبنگی " ، " گلخنی " و غیره را ، تداعی مینمود . ترویج سیاست " هزاره ستیزی " به صورت آشکار از دوران امیر عبدالرحمن آغاز گردید و نواده هایش ـ به استثنای دوران امیر امان الله - این پالیسی را در اشکال مختلف آن ادامه دادند.. اما در سالها ی بعد بخصوص در زمان صدارت محمد هاشم خان نابرابری اجتماعی وملی-محرومیت سیاسی غیر قابل تحمل گردید .
توجه شاه امان الله به مسا یل اجتماعی – سیاسی مردم هزاره ونفی سیاست گذ شته و اهمیت نقش این مردم برای حصول استقلال و پشتیبانی ازحکومت او مهم دانسته میشد. امیر امان الله خان که مرد نیک اندیش وطرفدار وحدت در میا ن اقوام و قبایل و هوا خواه اعتلای کشور بود , راه مصا لحه وروابط حسنه را با مردم هزاره در پیش گرفت و نظام برده گی را از بالای مردم هزاره رفع کرد. گر چه مردم هزاره درزمان شاه امان الله خان از غلامی نجات یافت اما با رویکار شدن خاندان مصا حبین وسلطنت محمد نادر خان وبخصوص در زمان صدارت هاشم خان وضعیت تحمل ناپذیری را بخود اختیار کرد در ین دوره استبدادی سیاسیون هزاره زیر عناوین وبهانه های مختاف راهی زندان ها , سیاه چال ها وتبعید گاه ها شدند که آنها در ینجاها قبل از سپری نمودن سالهای طولانی زندان -شکنجه های ازقبیل قین وفانه کردن ها , تیل داغ کردنها-واسکت بریدنها – بی خوابی ها وانواع دیگری ازعذابها را متحمل گردیند. ترور بی رحمانه وبه سیاه چال افگندن شخصیت های سیاسی و اجتماعی مردم هزاره اعمال میشد و مردم ما به پا ئین ترین پله نر دبان جامعه رانده شد و سیاست ژینوسید از جا نب مستبدین علیه هزاره ها به پیش برده میشد. از طرف هاشم خان فرامینی برای ممنوع ساختن جوانان مردم هزاره در موسیسا ت تحصیلی ملکی و نظامی , اکا دمی پولیس و ادارات نظامی , استخبارات ,پولیس , وزارت خارجه و بور سیه های خارجی ,صادر گردید ودر ین دوره الی سقوط سلطنت مردم هزاره طورقصدی از طرف دولت بوسیله کوچیها , موظفان دولت والیان ,ولسوالا ن ودیگر کار مندان محلی دولت در مناطق هزاره نشین مورد ظلم ,تعدی ,چپاول وغارت ملک ومنال شان قرار میگرفت و بلند ترین رتبه و مقام تحصیلکرده های هزاره دردولت وقت موقف,سر معلم ,معلم در مکاتب محلات خود شان ویا بحیث مامور احصا ئیه در ولسوالی های شان بودند بالا تر از آن اجازه ارتقا در رتبه های دولتی را نداشتند.
جوانان روشنفکر ومکتب خوانده هزاره – عده از روحانیون ورهبران قومی بنا بر پیش آمدوبرخورد تبعیض آمیز واستبدادی نظام سلطنتی با مردم هزاره وبنا براوضاع سیاسی داخلی وخارجی مجبور گردیدند که به امید نجات مردم خویش همه سعی داشتند تا از طریق شمولیت به احزاب سیاسی چپ و احزاب اسلامی وقت این فرصت برای شان میسرگردد. باسقوط رژیم سلطنتی و جمهوری تاجدار خاندان آل یحیی و بقدرت رسیدن حزب –د – خ –ا – با درنظر داشت اشتباهات ولغزیش هایی آن در ابعاد سیاسی واجتماعی , این حزب طلسم تبعیض و استبداد خشن غیر انسانی که قبلآ در باره مردم هزاره موجود بوداز میان برداشت .. چنانچه فرزندان هزاره -عضو ح- د- خ- ا – که در برنامه سیلسی آن حزب برابری حقوق اقوام باهم برادر کشور وعده داده شده بود یگانه راه نجات مردم خود را درآن میدیدند. شخصیتهای سیاسی مطرح درین دوره سعی داشته است تناسب و تعادل ملی را درترکیب حکومت رعایت نماید تا تمام اقوام وملیتهای کشور حضور خویشرا در قدرت احساس ولمس کنند.شخصیتهای هزاره شامل در جناح چپ حاکمیت طرفدار وداعیه دار همبستگی میان اقوام وملیت های افغانستان بودند وبطور صادقانه درین راه گامهای عملی برمیداشتند ودرین دوره موسیسات تحصیلی ملکی-نظامی پولیس وبورسیهای خارجی بروی جوانان هزاره باز گردید و برای تعداد کثیری از جوانان هزاره زمینه تحصیل در داخل وخارج درین سا حات تحصیلی فراهم شد وده ها تن ازجوانان تحصیلکرده هزاره به مقام های وزیر , معاون وزیر, سفیر, وکلای پارلمان, رئسا ی ادارات مستقل در مرکز, و والیان ,ولسوالان , قو مندانان امنیه, رئسا ی امنیت ملی آمرین حوزه های امنیتی اعم از پولیس و امنیت ملی , در ولایات ,ولسوالی ها وحوز ه های شهری مناطق هزاره نشین کشور- قومندانان فر قه ها ,لوا ها , غند ها , کندک ها وغیره تعین ومقرر شدند. شخصیت سیاسی این مردم سلطانعلی كشتمند صدر اعظم سابق به بلند ترين مقام وموقف عالی صدارت كشور برای اولین باردرتاریخ چند قرن اخیر راه یافت وباوجود تداوم جنگ مسایل تنظیم امور اقتصادی -خد مات اجتماعی و فرهنگی جامعه را با درایت وشایستگی انجام میداد و و برای مدت یکدهه مقام صدارت راحفظ نمود. و از جمله صدر اعظمان ورزیده ولایق افغانستان شمرده میشود. هزاره ها وارد عرصه ی پرشور فعاليت های سياسی، نظامی و فرهنگی گرديدند. در جبهه ی چپ، تحصيل كرده های هزاره، هر چند بنا به دلايل و عوامل متعدد به مسائل و مشكلات پيچيده ی افغانستان، نتوانستند در ميان هزاره ها جريان و رهبريی سياسی و فکری ايجاد نمايند ولی این کار تغیرات بزر گی را از لحاظ سیاسی درذهن مردم هزاره بوجود آورد وآنها در ک پیدا نمودند که برای اولین بار در تاریخ غمبار کشور با ایشان چنین پیشامد صورت می گیرد.
خزان سال 1357 –شمسی -علما , روحانیون , روشنفکران رهبران قومی مناطق هزاره نشین تحت رهبری شهید مزاری اولین قیام در سطح افغانستان علیه دولت وقت را از ولسوالی دره صوف ولایت سمنگان آغاز کردندکه بعدآ سراسر کشور را فراگرفت. در اوائیل سال 1358 –شمسی شورای اتفاق اسلامی با اشتراک روحانیون , تحصیلکرده ها و رهبرا ن قومی در ولسوالی ورس ولایت بامیان تاسیس گردید .در جناح مخالف دولت وقت - مردم هزاره موفق شدند هزارستان را آزاد و خودگردانی سياسي را ایجاد نماید جريان های سياسي متعدد و تيپ های مختلفی ازرهبران تبارز كردند و یرای انسجام امور قیام وپیشبرد کار ادارات محلی دولتی وخود گردانی مناطق هزاره نشین نما ینده گان شورا به مناطق مورد نظر توظیف شد.مردم هزاره بخوبی درک میکردند در صورت شکست قیام همان مظالم وتعدی حاکمان سابق وفشار کوچیها دوباره تکرار خواهد شد گر چه زیاده روی وافراط در چپگرائی- مسوولین رژیم جدید باعث خیزیش مردم علیه نظام درین ساحه گردیده بود خصلت و کرکتر قیام مردم هزاره از بی عدالتی های قرون متمادی منشاء میگرفت مردم از بی عدالت , تبعیض , غارت و تاراج اموال ملک ومنال شان که از طرف حاکمان محلی و کوچیها انجام میگردید به ستوه آ مده بودندد . در نیمه سال 1368هجری وشمسی اولین کنگره حزب وحدت اسلامی در شهر بامیان بر گزار شد ودرین کنگره میثاق وحدت را امضا ء - واعضای رهبری و دبیر کل حزب را انتخاب کردند واز ین تا ریخ به بعد این حزب بنام حزب وحدت اسلامی افغانستان یاد گردید که بعد از پیروز ی مجا هدین دفتر مرکزی حزب از بامیان به کا بل انتقال یافت هزاره های افغا نستا ن در آن سالها که اولین بارصا حب یک چارچوب سیاسی شده بود وجرئت نه گفتن رهبران خود را از نزدیک مشا هده میکردند و تنهابقای خود رادر حما یت از آنچه که رهبران شان به نما ینده گی از آنا ن مطرح میکرد،شنا سائی و اعتقاد پیدا کرده بودند. که این رهبران از عمق جامعه فقر زده، استبداد زده مردم هزاره بر خواسته بودند که با گوشت و پوست خویش استبداد، تبعیض، فقر و بیعدا لتی اجتما عی را درک و لمس میکردند ودر این راه پر از خم وپیچ همراه با خطرات گام های استوار وشجا عانه بر میداشتند وهمه استعداد ونیروی خودهارا وقف مبارزات رهائی بخش مینمو د ند در سازمان های سیاسی احزاب اسلامی مربوط به مردم هزاره - شورای مرکزی حزب وحدت اسلامی افغانستا ن برهبری استا د شهید مزاری از مشارکت ملی تمام اقوام کشور در قدرت حمایت میکر د ودرین راه گامهای استوار ی بخاطر تحقق آن برداشت و صادقانه درین راه به پیش رفت. شهید مزاری رهبر فقید این حزب در پیشا پیش این حزب راه پر از خطر و دشواری را مردانه پیمود و اونه مثل ميريزدان بخش بهسودی خود را در دره های هزارستان و «رؤياي تاريخي» هزاره ها محصور كرد، نه تسليم يك قرن انزوای سياسي هزاره ها گرديد و نه هم افسون زده گی شعارهای كلی و انتزاعي دوران جهاد اسلامی شد. او با شناخت دقيق و واقع بينانه ی تاريخ افغانستان، «مشاركت در قدرت دولت مركزی» از طریق افراد متعهد به منافع مردم رامیسر میدانست.. ودرین را ه پر از خطر جان شرینش را از دست داد- نام استاد شهید به اسم بابه مزاری ثبت تاریخ جنبیش رهائی بخش کشور ومردمش گردیده است. بعد از شهادت استاد مزاری مرکز حزب به بامیان انتقال نمود و استاد محمد کر یم خلیلی به حیث دبیرکل واعضای شورای مر کزی آن حزب انتخاب گردیدند. وجنا ح دیگری حزب وحدت توسط استاد محمد اکبری هدا یت میشد در زمان حاکمیت طالبان جناح حزب وحدت برهبری استاد خلیلی واستاد قر بانعلی عر فانی معا ون اول ودیگر اعضای رهبری حزب وحدت در بامیان و تحت رهبری استا د حا جی محمد محقیق در صفحات شمال مقا ومت مسلحا نه را برضد رژیم طالبان و اشغالگران به پیش میبردند.واین حالت تا سقوط کا مل رژیم طا لبان ادامه داشت با از بین رفتن رژیم طالبان حزب وحدت اسلامی افغانستان بحیث یکی از نیرو های عمده سیاسی –نظا می درکنفرانس بن ودر حکومت موقت –حکومت انتقالی وحکومت انتخا بی وانتخابات پا رلما نی از نقش وسهم معین بر خوردارشد
افغانستان خانه مشترک همه افغانها اعم از پشتون,تاجک,هزاره,ازبک,ترکمن,نورستانی, پشه ئی و...... است.
که تامین مشارکت عادلانه در حیات سیاسی و ایجاد فرصت های برابر در عرصه انکشاف اقتصادی و فرهنگی برای همه اقوام و انکشاف متوازن اقتصادی محلات، معقولترین راه وروش تحکیم واستقرار ثبات دایمی در افغانستان است. بایداز نظام و ساختار دولتی مبنی بر اصول مردم سالاری , حاکمیت قانون حمایت نموده بخاطر تامین حقوق وازادیهای اساسی شهروند افغانستان طبق معیار های قبول شده بین المللی ، رشد و انکشاف نهاد های اجتماعی مبارزه نماییم و بر علیه همه اشکال تبعیض و تمایز بر مبنای قوم , نژاد, جنس,مذهب ,موقف اجتماعی و اقتصادی قرار گیریم. باید به مبارزه مسالمت امیز وقانونی و حل تضاد های اجتماعی از طروق مسالمت امیز اعتقاد داشته و به افراطیت چپ وراست و تمامی اشکال خشونت سیاسی و تروریزم مخالفت ورزید.
کشور ما افغانستان درمرحله جدید حیات سیاسی خود قرارگرفته است . جامعه افغانی برغم عقب گردها راه تکامل خودرا پیش میگیردو مردم زحمتکش وازادی دوست افغانستان درراستای تحقق ارمانها و خواست های دیرینه ء وبرحق خود به مرحله جدید مبارزه پا میگذارند که مضمون انرا پیشرفت عمومی ,تعمیم ونهادینه ساختن ارزشهای دموکراتیک وفراهم ساختن زمینه های ضروری برای اعمار جامعه مدنی مرفه وعادلانه تشکیل میدهد.
انکشا فات سالهای اخیر در عرصه جهانی وحصول تفاهم باهمی بین المللی درباره بازنگری وتغییر بنیادی برخوردبه مسئله( افغانستان ) وپدید آمدن زمینه های مساعد داخلی درپی سقوط رژیم طالبان, بخصوص تصویب قانون اساسی باتسجیل ارزشهای دموکراتیک و قانون احزاب فرصت وامکانات با لنسبه خوبی را برای تشکل وتحرک بیشتر نیروهای طرفدار صلح, دموکراسی وپیشرفت اجتماعی بوجود اورد.اما با تاسف باید گفت که کوتاهی جامعه بین المللی در تاسیس یک اداره و مدیریت موثر, پاسخگوو خدمت گزار مردم، اجرای تهعدات در باره مشارکت سایر نیروهای ملی و اجتماعی خارج از کنفرانس بن در حیات سیاسی واجتماعی، باز سازی موسسات زیر بنایی و ایجاد شغل، تشکیل اردوی ملی با قابلیت دفاعی، خاتمه دادن به نظام جنگ سالاری از طریق خلع سلاح و انحلال ساختار های نیمه نظامی غیر دولتی ، ریشه کن ساختن مافیای مواد مخدر و جنایات سازمان یافته، قطع مداخلات خارجی در امور داخلی افغنستان از یک طرف , عدم موفقیت وعملیات کورکورانه ء نیروهای خارجی بویژه قوت های موسوم با ایتلاف بین المللی در مبارزه بر علیه تروریزم بین المللی که بیشترین آسیب آنرا افراد ملکی متحمل میشوند، از جانب دیگر باعث یاس و نارضایتی فزاینده مردم گردیده است. این وضعیت فرصت مناسبی را برای نیروهای شکست خورده عقبگرا و ضد ترقی بوجود آورد، تا در تبانی با دشمنان معلوم الحال افغانستان در خارج مرز دوباره متشکل شوند و به مثابه یک خطر بالقوه عقبگرد سیاسی عرض وجود کنند.
. با وجود آنکه شعارهای پر از هیا هوی دمو کراسی و ایجاد جامعه مدنی گوش ها را کر نموده است . امادر یکی از ولا یات باستانی مناطق هزاره نشین کشور تصویری را مشاهده میکنیم. که حکا یت کننده نا کار آ مدی حکومت کنونی را نشان میدهد. که تا کدام اندازه میان فقیر و غنی فا صیله وحشتناک در کشور بوجود آمده است و مایه نگرانی شدید جامعه ما میباشد . این است یک نمونه از بی عدالتی اجتماعی در افغانستان که برای مردم هزاره در شرایط به اصطلاح حکومت دموکراسی میسر گردیده و توجه حد اقل نسبت به این مردم درطی مدت پنج سال صورت نکرفته است که مایه نومیدی مردم هزاره در باره عملکرد دولت میشود..
این تنها چمن علی واطفالش نيست که در مغاره های بودا بسر ميبرد، بلکه صد ها خانوادۀ يگر نيز در اين مغاره ها وجود دارند که به علت بى سرپناهى و مشکلات اقتصادى، مانند زندگی دو هزارسال قبل ( زمان بوداييان ) بسر ميبرند.
از جملۀ بيش از سه هزار مغارۀ اطراف مجسمه هاى بودا، حدود سه صد خانواده در مغاره هاى تنگ و تاريک و در شرايط اسفبار، دشوار و طاقت فرسا زنده گى دارند. .
همچنان چند روزقبل موسسه ء اکسفام ، اعلام کرد که نیمی از مردم ساکن مناطق هزاره نشین به دلیل خشکسالی با خطر قحطی و گرسنگی روبرو هستند. این موسسه با انتشار یک گزارش تحقیقی از این مناطق ، هوشدار داد ، به دلیل فرا رسیدن فصل سرما ، خطر بروز یک فاجعه ء انسانی ساکنین این مناطق افغانستان را تهدید میکند. در این گزارش امده است ، مردان این مناطق به علت تداوم خشکسالی طی پنج سال آخر مجبور به مهاجرت به ایران و پاکستان شده و اکنون زنان و کودکان با مشکلات زیادی دست وپنجه نرم میکنند. این مناطق در محاصره ء برف قراردارد وراههای ارتباطی نیز در حال بسته شدن است و مواد غذایی رو به اتمام است. در این گزارش از تمامی نهاد های کمک کننده خواسته شده است تا توجه جدی به مردم این مناطق داشته ، زیرا مردم این ساحه تا سال آینده ء زراعی هیچگونه دسترسی به مواد غذایی و پول ندارند.
نتیجه گیری
درتاریخ چند قرن اخیرافغانستان بخصوص از آغازسده دوازدهم الی اخیر سده چهاردهم هجری قمری مردم هزاره در کنار سائیر اقوام وملیت های کشور برای حراست , نگهداری وتحصیل استقلال افغانستان سهم ونقش عمده واساسی را ایفاء نموده است که در اسناد تاریخی به آن اشاره شده اند. وهمچنان مردم هزاره درین دوره ها بخاطر نجات ورهائی شان از زیر تبعیض و استبداد قومی ومذهبی جنبیش های ضد استبدادی را بوجود آوردندودرین راه قر با نی های فراوانی را تقدیم جامعه استبداد زده افغانستان نموده اند که در بالا ازآن تذکر رفته است رهبران و شخصیت های سیا سی هزاره در سه دهه اخیر شامل در جناح های چپ و تنظیم های اسلامی هیچگا هی مانند دیگران درمبارزات سیاسی وسازمانی خودها کمتر ایدئولوژیک فکر میکردند وهمواره از دیدگاه ملی جهت نجات مردمش از زیرفشار بی عدالتی وتبعیض به این احزاب مر بوطه خودها بحیث سازمان های رهائی بخش نگاه میکردند.خصوصیت نجات دهنده و رهائیبخش این احزاب در ذهن فرزندان هزاره از برجستگی خاصی برخوردار بودند. رهبرا ن سیاسی مردم هزاره همواره در مسایل عمومی بالای منافع کلی وهمبستگی اجتماعی وملی میان اقوام وقبایل کشور اعتقاد وباور کامل داشتند صداقت و پایبندی خود ها را در عمل ثابت کرده است . ولی عملکرد طرف مقابل با پیمان شکنی وعدم وفا به عهد همراه بوده که مردم هزاره تاریخ خونین ودرد آوری را درین باره به یاد وخاطره غم آلود خویش دارند و آن روز ها ی دشواردر حافظه تاریخ کشورثبت گردیده است و هیچ کس نمیتواند آنرا فراموش کند . پیشامد دولت کنونی در طی مدت پنج سال اخیر با مردم هزاره نیز منشاء از همان گذشته های درد ناک و خونین میگیرد که در شرایط حاضر هنوز همان فقر - گرسنگی و قحطی در سر زمین مردم هزاره بیداد میکند .و فا جعه انسانی بخاطر خشکسالی مردم آنرا تهدید مینماید.
ماخذ
- یاد داشتها ی در با ره سر ز مین و ر جا ل هزاره جات اثر - حسین نا یل - بهار سا ل 1379 هجری – شمسی چا پ ایران .
- ویبلاک بسوی عدالت نشر مرکز افکاروآثار رهبر شهید – عبدالعلی مزاری
- سایت آریائی زیر عنوان ایجاد جنبش نو گرا ، نیاز زمان ما - نویسنده نواندیش
دهم – ماه دسا مبر – سال- 2006- میلادی
عجب صبري خدا دارد !
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
همان يك لحظه اول ،
كه اول ضلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان ،
جهانرا با همه زيبايي و زشتي ،
برروي يكدگر ، ويرانه ميكردم .
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
كه در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم ،
نخستين نعره مستانه را خاموش آندم ،
بر لب پيمانه ميكردم .
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم ،
كه ميديدم يكي عريان و لرزان و ديگري پوشيده از صد جامه رنگين زمين و آسمانرا
واژگون مستانه ميكردم .
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
نه طاعت ميپذيرفتم ،
نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده ،
پاره پاره در كف زاهد نمايان ،
سبحه صد دانه ميكردم .
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان ،
هزاران ليلي ناز آفرين را كو به كو ،
آواره و ديوانه ميكردم .
عجب صبري خدا دارد !
اكر من جاي او بودم .
بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ،
سراپاي وجود بي وفا معشوق را ،
پروانه ميكردم .
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
بعرش كبريايي ، با همه صبر خدايي ،
تا كه ميديدم عزيز نابجايي ، ناز بر يك ناروا گرديده خواري ميفروشد ،
گردش اين چرخ را وارونه ، بي صبرانه ميكردم .
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
كه ميديدم مشوش عارف و عامي ، ز برق فتنه اين علم عالم سوز مردم كش ،
بجز انديشه عشق و وفا ، معدوم هر فكري ،
در اين دنياي پر افسانه ميكردم .
عجب صبري خدا دارد !
چرا من جاي او باشم .
همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشتكاريهاي اين مخلوق را دارد ،
وگرنه من بجاي او چو بودم ،
يكنفس كي عادلانه سازشي ،
با جاهل و فرزانه ميكردم .
عجب صبري خدا دارد ! عجب صبري خدا دارد !
سوم» قدرت مستقل ملی در تمام معضلات افغانستان نقش بس ارزنده و مهم را بازی نموده و در آینده نیز خواهند نمود.
هرچند که در برابر هزاره ها حلقات از دوستان و دشمنان به صورت آگاهانه و غیر آگاهانه موانع زیادی را خلق نموده و می نمایند. ولی با آنهم هزاره ها جهت تحقق سیاست های مستقل ملی و دموکراتیک خویش به نفع ایجاد پایه های وحدت ملی و دولت- ملت سازی در کشور ادامه خواهند. زیرا، هزاره ها در طی «سه قرن» است که بناء بر تسلط حاکمیت استبدادی و تک بعدی نسبت به دیگران بیش ترین تلفات جانی، مالی ، آوراگی ها، کله منارها، اسارت ها و بردگی ها را متحمل گردیده اند. و نسبت به دیگران «بیشتر» عاشق طبیعی تحقق تأمین امنیت، استقرار صلح، ترقی، جامعه مدنی، ایجاد وحدت ملی و دولت- ملت سازی در افغانستان تجزیه ناپذیر می باشند. فلهذا، اگر نقش هزاره ها به مثابه «محور سوم قدرت» مستقل ملی و عادلانه در تمام معادلات ملی افغانستان به طور صادقانه، خردمندانه و عملی مد نظر گرفته نشوند و دیگران هم خودها را با نقش مستقل ملی- دموکراتیک جامعه هزاره عملا همگام نسازند؛ بحران کشور با انواع گوناگون بازهم ادامه خواهد داشت که به ضرر تک تک افراد جامعه ما تمام خواهد گردید.
روی این ملحوظ باید در جامعه کارهای گستردهء فکری، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و... صورت گیرند تا هر یک از اقوام کشور با آگاهی لازم اجتماعی- سیاسی خودها در رقابت مثبت، جهت ایجاد پایه های «وحدت ملی» و «دولت- ملت سازی» از یک دیگر سبقت جوید؛ تا تدریجا ریشه های قبیله گرایی، قومگرایی، سمتگرایی، تعصبات مذهبی، زن ستیزی، مرد سالاری، استبداد فردی و سایر ناهنجاری های اجتماعی- اقتصای وغیره دفن گورستان گردند.
آیا مستبدین، قومگرایان گوناگون، دموکراسی ستیزان، طالبان و کوچی ها به همین مناسبت هم به خون هزاره های انسان دوست وحدت طلب، ترقیخواه، میهن گرا، تشنه نیستند؟
لذا، روی این ملحوظ نفی هیچ یک از احزاب، اعتقادات، اقشار، اناث، اقوام، پیروان مذاهب و ادیان مردم افغانستان و... نه تنها به نفع هیچ جناح، قشر، قبیله، قوم، طبقه، گروه سیاسی و... نخواهد بود، بلکه به ضرر تک تک افراد و اقوام افغانستان تمام خواهند شد.
با حضور نیروهای ائتلاف بین المللی در کشور قبل از همه مردمان ولایات کابل، شمال، غرب و به ویژه هزارستان سلاح های شان را به دولت تسلیم کردند و اقدام به همکاری کردند. در این صورت امنیت در این ولایات و به خصوص در هزارستان کامل تأمین گردید که از خطر تروریزم در امان می باشند. حتا آقای حامد کرزی با برخی از اعضای کابینه اش دو مراتبه، همچنان سفیر امریکا و نمایندگان مؤسسات خارجی از شهر بامیان دیدن کردند و بارها از تأمین امنیت در هزارستان اظهار خرسندی نمودند و گفتند که این مناطق برای تحقق جامعه مدنی و دموکراسی کاملا آماده می باشند. ولی در عمل نه دولتمدران کشور و نه جامعه جهانی با تعهدات خودها در مورد بازسازی و انکشاف اجتماعی، مادی و معنوی هزارستان آنچه که ضرورت بوده و هستند، تا حال عمل نکردند.
در این شرایط که از یک طرف تروریستان طالبی و همفکران شان در ولایات جنوب عامل یک بحران خیلی بزرگ و خطرناک برای سراسر افغانستان گردیده است. و از طرف دیگر، کشتن و مجروح نمودن تظاهرکنندگان شبرغان و مضاف برآن در این روزها تهاجم نظامی کوچی های بالای مناطق محلی هزارستان است که یک بحران دیگری از سوی دشمنان مردم افغانستان خلق گردید. در عقب این جنگ های تهاجمی کوچی ها به گمان اغلب که کشورهای خارجی و به خصوص حلقات خاص پاکستانی، طالبان و همکاران شان قرار دارند که شباهت تمام با زمان هجوم خونین طالبان در مرازشریف و بامیان در اخیر دههء نود میلادی دارند.
از آنجائیکه ولایات غرب، شمال و هزارستان از وجود طالبان و سایر دشمنان مردم افغانستان پاکسازی گردیده اند و یک پشتوانه مستحکم دولت جمهوری اسلامی، قوای ائتلاف بین المللی و بازسازی به شمار می آیند که دقیقا خار چشم دشمنان مردم افغانستان گردیده اند. اکنون با تهاجم نظامی کوچی ها بالای هزارستان است که زمینه های نا امنی را در این مناطق ایجاد کرده؛ تا نفوذ و پیروزی طالبان را در هزارستان قطعی سازند.
نا امن ساختن هزارستان از سوی کوچی های «نقاب دار» خطری جدی برای کابل، غرب و ولایات شمال افغانستان خواهد بود که در این صورت دولت جمهوری اسلامی افغانستان در سراشیب سقوط مواجه گردیده و شکست جامعه جهانی و ائتلاف بین المللی را قطعی خواهند نمود. آیا هنوز هم نمی پذیریم که کابل، شمالی، غرب، شمال و هزارستان مرکز «ثقل» امنیت، صلح، بازسازی و مقاومت مردمان تحت ستم در برابر تروریزم طالبی، القاعده و تمام دشمنان داخلی و بیرون مرزی اقوام افغانستان می باشند؟
ناگفته نماند که در این جریان این پنج سال حاکمیت آقای حامد کرزی هم تهاجم کوچی ها در فصل بهار هر سال بالای هزارستان ادامه داشته و دولتمداران افغانستان به حل اساسی آن کدام اقدام اساسی را ننموده اند. در هر فصل بهار که کوچی ها فاجعه را در هزارستان آفریده و مردمان محل از این ناحیه به مقامات دولتی شکایت نموده و در مقابل دولت با فرستادن چند بار هیأت بدان سوب اقدام کرده است. که به این وسیله وقت «تلف» شده و کوچی مدت چهار و پنج ماه تمام علف چرهای مردمان محلی را تمام نموده و بعد خود به خود از منطقه خارج شدند. هرسال این «بحران سرطانی» بالای مردمان محلی هزارستان تکرار می شود و خسارات جانی و مالی فروان را در بر مردم وارد می سازند. در ضمن این گونه پایمال نمودن علفچرها و مزارع مردمان محلی توسط کوچی ها، تضادها و اختلافات جدیدی را میان «هزاره ها» و «پشتون ها» را نیز خلق نموده است که حاصل آینده آن به ضرر تمام اقوام و مردم افغانستان خواهد بود.
آیا اقلا از 150 سال به اینسو، دولتمداران قبیلوی قومگرا با انواع گوناگون از تجاوز کوچی ها در برابر حقوق مردمان تحت ستم بومی و به خصوص مردم محلی هزارستان حمایت نکرده اند؟ در این رابطه گفتی است که چندی قبل دشمنان یک بحران را در شهر شبرغان خلق نمودند که توسط قوای ولایتی 13 نفر کشته و بیش از 50 نفر از مظاهره کنندگان زخمی شدند. جهت گویا حل این مسأله شبرغان تا کنون سه هیأت از سوی دولت فرستاده شدند؛ نتیجه مثبت را به نفع مردم شبرغان و مصالح ملی نداشته است. صرفا «تلف» کردن وقت و تداوم بحران می باشد. مسأله شبرغان و صدهای مسایل دیگر مانند بحران کوچی ها در هزارستان می باشند که حلقات خاص در کشور به حل این چنین مسایل نپرداخته و اقدام مؤثر را به نفع مصالح ملی کشور نمی کنند. در این روزها در اثر تظاهرکنندگان مردم هزاره در برابر پارلمان کشور بوده که دولتمداران بازهم مانند گذشته یک هیئت را گویا جهت حل مسأله هزاره ها با کوچی های تجاوزگر مؤظف نموده اند. جالب اینست که در میان این هیئت یک شخص بنام حاجي محمد نعيم کوچي که در عصر امارت اسلامی در همکاری با طالبان به آتش کشاندن یکاولنگ، نسل کشی مردم بامیان، تخریب مجسمه های بامیان نقش کلیدی را داشته است، نیز همراه می باشد.
به این وسیله تهاجم خونین کوچی های طالبی را بالای هزارستان محکوم نموده و از دولتمداران کشور، سازمان ملل متحد و جامعه جهانی خواهشمندیم که این کوچی ها را از مناطق هزارستان خارج نموده، آنها را محاکمه و مجازات نمایند و تلفات جانی و مالی مردم محل را جبران نمایند. خلاصه به نظر این قلم، خط مرزی دیورند به مسأله تروریزم، مواد مخدر و قاچاق مرتبط گردیده است. در ضمن تروریزم طالبی، قاچاق و مواد مخدر پیوند ناگسیتنی با کوچی ها دارند که یکی از اهداف دشمنان مردم افغانستان از این طریق روی دست گرفته شده اند که یک بحران را بالای بحران دیگری می افزایند.
آیا نمی پذیریم که کوچی ها نیز یکی از عوامل نیرومند قاچاق، مواد مخدره، تروریزم و بحران در افغانستان به حساب می آیند؟
اگر «خط دیورند» به صورت اساسی میان افغانستان و پاکستان حل گردد، بحران های مصیبت آفرین تروریزم، مواد مخدر، قاچاق، کوچی ها و... به صورت لازم قابل حل می باشد. آنگاه کوچی هایی که خارجی هستند به صورت غیر مجاز داخل خاک افغانستان شده نمی توانند. و آن کوچی های که داخلی هستند، باید بر مبنای قانون اساسی کشور در مورد اسکان، توزیع تذکیره، خدمات عسکری، پرداخت مالیات وغیره آنها تصمیم جدی و عملی گرفته شود.
یعنی وقتی که کوچی های داخلی افغان که خود ها را جزء از اتباع افغانستان می دانند، مجبور هستند که قانون را قبول و بدان عمل نمایند. در این صورت از یک طرف، کوچی ها از خانه بدوشی و حیات بیابانی به طور دایم نجات یافته و شامل یک زندکی مدنی نوین خواهند شد. و از جانب دیگر مردمان محلی از مصائب کوچی ها به صورت دایم بی غم خواهند گردید. با حل مسأله کوچی ها یک بخش از «پشتوانه» تروریزم، مواد مخدره، قاچاق وغیره نیز تضعیف خواهد گردید.
مکررا باید افزود که اگر حلقات قومگرایان و انحصار طلبان قدرت سیاسی دولت افغانستان بازهم سیاست ها و میراث های حاکمیت استبدادی و قبیلوی گذشته را بالای آحاد مردم افغانستان ادامه بدهند و به جای تشکیل پایه های وحدت ملی و ملت- دولت سازی، بار دیگر سیاست ها و عملکردهای قوم سالاری و قبیله سازی را دنبال نمایند؛ دقیقا که مورد آماج خشم توفنده و اجتناب ناپذیر تمام مردم کشور قرار خواهند گرفت.
محقق و بازی با اعتبار قومی هزاره ها
صبوری دره صوفی
چهار شنبه 14 مارس 2007, بوسيله ى کامران ميرهزار
محترم حاجی محمد محقق در انتخابات پارلمانی سال پیش بیش از پنجاه هزار رای به دست آورد. این بیشترین رایی بود که یک نامزد وکالت در سراسر افغانستان به دست آورده بود.
محترم محقق شخصیت شناخته شده یی بود. نیازی نداشت مانند ملالی جویا یا رمضان بشردوست خود را به آب و آتش بزند تا در سطح ملی تثبیت شود. اما به هر حال، اقداماتی لازم بودند تا بیش از پنجاه هزار رایی را که مردم کابل به او اعتماد کرده بودند، حد اقل در معرض قضاوت رای دهنده گانش توجیه کند: من- حاجی محمد محقق- شایسته گی رای شما را داشتم.
بعید است که رای دهنده گان آقای محقق تاجک ها، پشتون ها، ازبک های کابل بوده باشند. دلیل این امر ساده است:
1- آقای محقق یکی از رهبران حزب وحدت اسلامی است و مردم کابل خاطره های خوشایندی از این حزب، همچنان که از تمام احزاب دیگر جهادی، در دوران جنگ های تنظیمی ندارند.
2- دشوار است تصور کرد در انتخابات پارلمانی سال گذشته، جز رمضان بشردوست، هیچ وکیل دیگر رای غیرقومی به دست آورده باشد. بعید است هزاره ها به سیاف رای داده باشند، پشتون ها و تاجک ها به محقق.
آقای محقق در شعارهای انتخاباتی اش خود را به عنوان اصلی ترین و وفادارترین پیرو و شاگرد مرحوم عبدالعلی مزاری معرفی می کرد. امروز هم، عکس های او در کنار مزاری مرحوم در هر تظاهراتی دیده می شوند. به یاد می آوریم که اصلی ترین دشمن مزاری، جناب استاد عبدالرسول سیاف رهبر اتحاد اسلامی افغانستان، بود که بنابر دشمنی های این دو، فاجعه افشار اتفاق افتاد و تعداد زیادی از هزاره ها که هیچ نسبتی نه با حزب وحدت و نه با آقای مزاری داشتند، کشته، زخمی، اسیر و آواره شدند.
اما نخستین اقدام جناب آقای محقق همانا اتحاد با رهبر اتحاد اسلامی افغانستان، آقای سیاف بود. قرار معلوم، این دو بر سر ریاست و معاونیت اول شورا با هم اتحاد کرده بودند. که نه ریاست شد و نه معاونیت. رییس شورا آقای یونس قانونی شد و معاون آقای نورزایی. آقای محقق در آن انتخابات 40 رای آورده بود.
محقق پس از استعفای مشهورش از سمت وزیر برنامه ریزی (پلان) گویا با ادعای این که نمی خواهم با فاشیسم قومی سازگاری کنم، محبوبیت وسیعی در افغانستان کسب کرد. آن روزگار، فضا طوری بود که هر صدایی بر ضد دولت انتقالی و انتقاد از قومگرایی طرفداران زیادی را برای شعار دهنده دست و پا می کرد. محقق دقیقاً در پی همین محبوبیت بود. اما چنان که بعدها به ویژه اتحادش با سیاف نشان داد، آقای محقق بیشتر در پی خود شیرین کردن نزد رییس جمهوری و در رقابت با آقای خلیلی بود تا مبارزه با آنچه در آن هنگام فاشیسم قومی خوانده بود. این اتحاد با رهبر اتحاد اسلامی به این معناست که آقای محقق مصلحت هزاره ها را در آشتی با سیاف می داند تا کنار آمدن با خلیلی.
اما اتحاد محقق با رهبر اتحاد اسلامی وجهه او را در میان هزاره ها در کل و در میان هزاره های کابل به ویژه به شدت آسیب رساند. مردم برای نخستین بار متوجه شدند که همه ماجرا بر سر لحاف ملا بوده و پیروی حتی از مزاری هم چیزی بیشتر از شعاری برای فریفتن مردم هزاره نبوده است. همان بود که در سال گذشته عده زیادی از هزاره های غرب کابل منزل مسکونی آقای محقق را محاصره کردند و اگر نیروهای امنیتی مانع نمی شدند، معلوم نبود بر سر این نماینده پارلمان چه روزگاری می آمد.
محبوبیت محقق در میان هزاره سیری به سوی سقوط داشت که کبیرخان، کارگردان فلم کابل اکسپرس به دادش رسید. در اینجا محقق برای آوردن آبروی رفته، این فلم را بهانه قرار داد، مردم را احساساتی کرد و دوباره خود را به عنوان هزاره ترین هزاره و سرسخت ترین مدافع هویت هزاره قلمداد کرد. مردم هزاره متأسفانه بازهم به دام افتادند. آنها در ابراز احساسات شان چنان مبالغه کردند که شاهد عادی این ماجرا که در گذشته فلم کبیرخان را پلیدی می پنداشت حد اقل به این فکر افتاد که نکند در واقع هزاره ها چنین روان خشنی دارند.
تظاهراتی که محقق سازماندهی کرد فقط این نتیجه را داشت که چاقوی سانسور عبدالکریم خرم وزیر اطلاعات و فرهنگ دسته پیدا کند و پس از این اجازه ساختن هیچ فلمی را ندهد مگر این که سناریویش قبلاً به ملاحظه شخص وزیر رسیده باشد! آقای خرم که در طراحی سیاست فرهنگی افغانستان هم درمانده است، خوشحال شد، چون کاری برای افزایش اهمیت خود پیدا کرد. اما در این میان، هزاره ها که بیشترین سینماگر و فرهنگی را به تناسب جمعیت شان در افغانستان دارند، بیشترین آسیب را به خاطر سانسوری که از این پس آقای خرم اجرا می کند، می بینند.
قدم دیگری که به نام آقای محقق در تاریخ ثبت می گردد، ریاست کمیسیون تدارک طرحی برای مصالحه ملی است. آقای محقق این طرح را در دوازده ماده آماده کرد و شورای ملی و سنا هم به تصویب رساند. این طرح یعنی به گور سپردن عدالت انتقالی به عنوان یکی از قربانیان دیگر جنایتکاران. این طرح یعنی تف بر روی تمامی آنانی که در سی سال گذشته از حزب دموکراتیک خلق و پرچم، مجاهدان و طالبان آسیب دیده اند.
هیچ کس ائتلاف و اتحاد آقایان: محقق، علومی، گلابزوی، سیاف، ملاراکتی، فهیم، گلبدین، مصطفی کاظمی و ملا عمر را رد نمی کند. اینها می توانند اصلاً با همدیگر شان در صورت میل خویشاوندی کنند. اما آیا حق بخشیدن خون ملیون ها انسان را که در پولیگون پلچرخی، قتل عام در هرات، 3 حوت کابل، بمباردمان روستاهای افغانستان، فاجعه کابل، افشار، یکاولنگ، مزار شریف، شمالی و.... کشته شدند، دارند؟
افغانستان کشوری است که اعمال زشت یک فرد را بیشتر از قومش می دانند. جنایت های فراوانی در سال های جنگ توسط اتحاد اسلامی، جمعیت اسلامی، حزب اسلامی، وحدت اسلامی، جنبش اسلامی و طالبان صورت گرفته اند. این احزاب هم اکنون در جامعه به نحوی از انحا مشغول فعالیت هستند و نماینده گان این جریان ها در پارلمان به نماینده گی از مردم گپ می زنند و با یکدیگر شان هیچ مشکلی ندارند. سیاف محقق را بخشیده و محقق سیاف را. اما در میان مردم عادی افغانستان هنوز به خاطر جنایت های این احزاب پشتون ها، تاجیک ها، هزاره ها و ازبک ها در آمیزش با یکدیگر شان مشکل دارند و کینه آن سالهای تلخ را فراموش نکرده اند. آنها نمی گویند: حزب وحدت چنین جنایت ها را مرتکب شد. می گویند: هزاره جنایت کردند. همانطور نمی گویند اتحاد اسلامی مردم بیگناه را به قتل رساند، می گویند: پشتون ها مردم هزاره را غارت کردند. نمی گویند: جمعیت اسلامی کابل را ویران کرد. می گویند: تاجک ها کابل را ویران کردند. نمی گویند: طالبان تاکستان های شمالی را آتش زد، می گویند: طالبان چنین کردند. به این ترتیب، فردا هم خواهند گفت:
- هزاره ها جلو آزادی بیان را در افغانستان گرفتند؛
- هزاره ها طرح معافیت جنایتکاران جنگی را تهیه کردند و فشار آوردند که چنین طرحی تصویب شود.
حالا پرسش اصلی این است که هزاره ها و اقوام دیگر افغانستان- در ورزشگاه کابل از تمام اقوام افغانستان حضور داشتند- تا کی می خواهند این معامله گری را به نام قوم تحمل کنند؟ آیا رستگاری از این فاجعه هست؟ پاسخ به این پرسش را باید خود مردم افغانستان بدهند.
ادامه دارد
"رواق منظر چشم من آشیانۀ تست / کرم نما وفرودآ که خانه خانۀ تست"
روستاییان توسط طالب های کوچی ازمناطق شان بزور اخراج شدند
بعدتازه ای ازمشکلات درافغانستان زمانی ظهور کرده است که مردان مسلح وابسته به طالب درمرکز افغانستان مردم محل رابزورازمناطق شان بیرون رانده اند.
السوالی بهسود درولایت وردک صحنۀ ویرانیی دهها قریه ای سوخته، تاراج وباخاک یکسان شده است. مردی باصدای بلند خبر نگار ماراکه میخواست وارد منطقۀ منازعه شود، هشداردادکه: "ازاو راه نرو که کوچی کله ته میبره". بهسود با قله های رفیع، رود خروشان وبافرش گل های وحشی میبایستی محل جذب توریست میبود،اما در عوض مردم بیخانمان شده سواربرموترهای ازکارافتاده منطقه را ترک میکنند؛ طبق آمار تا کنون 4000 نفر مناطق شان را ترک کرده اند—درقریه ها پسمانده غذاهای را میتوان مشاهده کرد که ازیک هفته پیش بجامانده است. یک مقام دولت محلی که نخواست نامش فاش شود،اظهارداشت: "ازده روز باینسو بیش از هشتاد قریه به تصرف طالبان درآمده است".
ساکنان شیعه مذهب هزاره درالسوالی بهسودکه درزمان حاکمیت طالبان تحت پیگرد شدیدمذهبی قرارداشتند، ادعا میکنند که کوچیهای وابسته به طالبان آنهارا ازمناطق شان بزور اخراج کرده اند. آنها به شعارهای اشاره میکنند که به پشتیبانی ازاسامه بن لادن بردیوارهای خانه های ویران دست نویسی شده است—صحرانشینانی که کوچی نامیده میشوند، سلاح های سنگینی چون هاوان وراکت اندازدراختیار دارند. نورآغا چوپانی که هم اکنون خانواده اش ازمنطقه فرارکرده است، میگوید: "درزمان حاکمیت طالبان همین کوچی هابودند که مناطق مارا دراختیارداشتند، ماآنهارامیشناسیم".
اما نماینده ای کوچیهاازهرگونه وابستگیی قومش به طالبان انکار مینماید ومیگویدکه سالانه میلیون ها کوچی بین مرزهای پاکستان، ایران وترکمنستان آمدوشددارند. آنها(کوچیها) میگویندکه منازعۀ شان باهزاره ها اختلاف دامنه داراست وهردوقومِ ازچشم هاافتاده برسر کمبود آب وچراگاه باهم درگیری دارند.
تاکنون خبر قتل وزخمی شدن ده هانفروتاراج صد هارأس ازمواشی دراثر حملات کوچیها گزارش شده است. درآخرین گزارش آمده است که ازدیروز[1][*] باینسوهشت تن ازمردم هزاره ناپدید گردیده اند.
دیپلومات های غربی مقیم کابل حملات کوچیها به بهسودراکه طالبان دردرگیری های فرقه ای دخیل باشندرا، باتردید مینگرند. یک دیپلومات ارشد اظهارداشت که:" (درافغانستان) بسادگی میتوانید مخالفان خودراطالبان ویاالقاعده بنامید. ماسالها قبل نیزدرین مناطق شاهددرگیریهای هزاره ها باکوچیها روی مسایل زمین بوده ایم". یک ماهیکه ازدرگیری ها میگذرد دولت افغانستان نیرووپلیس اضافی درمنطقه نفرستاده است. سرپرست یک هیأت اعزامی درمحل منازعه، جریان راساده می انگارد، عبیدالله سباوون سرپرست هیأت میگوید:" نگرانی درولایت وردک زیاد است اماجنگ آنقدر شدید نبوده است. هزاره هاازسوزاندن مکاتب شان وبرافراشتن بیرق به طرفداری ازطالبان گزارش کرده بودند، اماما هیچ علایمی تاکنون مشاهده نکرده ایم".
حاجی نعیم کوچی ازبزرگان قوم کوچی درکابل ادعا میکند که هزاره هادرصدد تصاحب املاک کوچیهادرمنطقه (بهسود)اند. او میگوید هزاره هادرمورد طالبان دروغ میبافند تااذهان جهانیان را بخود معطوف نمایند. مناطق تحت منازعه املاک کوچی هااست وما برای ادعای خود اسناد دردست داریم که میتونیم ثابت کنیم. او(حاجی نعیم کوچی) میگوید کوچیها دراثر حملۀ هزاره ها بقتل رسیده اندواخیرآ، درروز شنبه، یک نفر ازکوچیها بقتل رسیده است.
********************************
چنانچه ازمنابع گوناگون شنیدیم ونیز در گزارش (تیلیگراف) خواندیم ،هجوم یاغیان "قانونی" بنام کوچی درهزاره جات خبررعشه آوری است . علی الرغم حاکمیت باصطلاح قانون درکشور، کشوریکه توسط نیروهای بین المللی اداره میشود، فاشیزم طالبانی درقالب کوچی دست به کشتارو غارت اموال مردم زده وبناهای عام المنفعه راآتش میزنند اما خشم هیچ نهاد قانونی ودولتی را برنمیتابد. چشم های تیز بینی که حرکات یک خزنده را درشب مراقبت میتوانند، چگونه عاجزاندکه کاروانی از یاغیان مسلح رااز پیشاورتا هزاره جات نبینند؟ برای دولت مردان وقانون گزاران افغانستان مایۀ سرافگندگی است که برجنایات امیرجبّارعبدالرحمان صحه بگذارند وهجوم کوچیها را که برای تداوم سرکوب هزاره ها درهزاره جات موجه انگاشته اند، نادیده بگیرند. عجب اینکه کوچیها هنوزمسلح اندوآنهم باسلاح سنگین؟
گمان میرفت که آقای کرزی برای حل بحران اقدام خردمندانۀروی دست بگیرد وروش منطقیی به اجراء درآورد، بل درعوض اقداماتیکه دردستور کار قرار گرفت اوضاع راپیچیده ترکرد. عبیدالله سباوون چهرۀ معلوم الحال وفاشیستی که خوددردام تعصبات قبیله ای اسیر تراز کوچی های وحشی است، برای ظاهرآ اصلاح امور دربهسود به حیث نماینده دولت اعزام شده است. طوریکه درگزارشها آمده است دهها خانه دربهسود ویران وغارت شده است اما چشم سباوون هیچ آثاری ازخرابی هارا ندیده است. چنین نماینده ای کجای مسأله راارزیابی خواهد کرد وکدام دردی ازهزاران درد مردم هزاره را درمان؟
این بیداد گری ها بانمایندگیی سباوون وبا رکاب داری شیخ اکبری راه حل ندارد؛ مردم هزاره نیازمند ایجاد رهبری خردمندی است که در ترکیب نهاد های قانونی کشورازحقوق مردم خوددفاع نمایند ودربرابر ستمگری های ازاین دست به حمایت برخیزند. شاخصۀ بلااجتناب این رهبری آگاهی واستقلال عمل است—استقلال ازتهران واستقلال ازحوزه های آخوند پروری- تکیه برارادۀ مردم وبرای حصول ودفاع ازمنافع شان. این روزهاکه مردم هزاره دراثر هجوم مسلحانۀ کوچییها هست وبود شانرا ازدست میدهند رهبران شان برای ابقای مقام وموقف شان سکوت مرگبار پیشه کرده و درقصرها ومهمانسراهای مجلل بامهمانان خارجی وداخلی مصافحه ومصاحبه مینماید وباموتر های لوکس و گارد محافظ شخصی به خویش معطوف اند. درواقع سازماندهیی مجدد ساختاررهبری هزارها معجزه نمیخواهد تااز"قم" ویا مسجد "جماران" نقل قول شود؛ بل ، برروشنفکران وآگاهان مردم هزاره است که برای ورق زدن این صفحۀ سیاه خودپیشآهنگ شوند. واما این راه یک شبه طی هم نخواهد شد ونه زخم های ناسورشده بزودی درمان پذیراست. درچشم انداز بزرگترجزباافزایش یافتن ظرفیت آگاهیی مردم افغانستان نه پدیده ای استبدادی کوچی گری حل خواهد شد ونه بیعدالتی عمومی اصلاح . مردم هزاره به همکاری تمام مردم خردمند کشورشان نیازمند است تاآنها رادرپروسه ای استبداد زدایی یاری رسانند. افغانستان در پناه همدیگر پذیری به مدارج صلح، امنیت و شگوفایی خواهد رسید نه سماجت برای همدیکدیگر ستیزی وستمگزینی. یاهـــــو!
امروز هزاران فاميل بیسرپناه که در دوران تجاوز طالبان در ولايت باميان و يکاولنگ خانههای شان را آتش زدند و شوهران شان را رگبار کردند، در مغارههای کوههای باميان در جوار بتها فروريخته، زندگی میکنند. در ولايت دايکندی هنوزم حزب آقای خليلی عليه حزب محقق فعاليت میکند و همينطور برعکس. در ولسوالی اشترلی، ولسوال از مردم باجگيری میکند. در مرکز ولايت دايکندی حزب اقتدار ملی به رهبری سيد مصطفی کاظمی که بيشتر به سپاه محمد معروف است هنوزم بيشترين قدرت را دارند. اگر شک داری يک بار در اين ولايت دايکندی سفر کن و از والی آن ولايت و مردم منطقه بپرس که مردم آن منطقه در چه وضعی بسر میبرند. هر روز از طرف حزب سپاه محمد تهديد میشوند.
کجاست آن پهلوان و فرزند هندوکش که به داد آن مردم بيچاره برسند که در اثر بارش برف سنگين زمستانی، راههای مواصلاتی آنان تا شش ماه مسدود میشوند. کجاست همين آدمهای که شما فکر میکنيد به داد مردم میرسند که مريضهای شان را در طول سه شبانه روز با پای پياده در سبد و يا تابوت بر سر شانهها و پشت شان به مرکز دايکند "نيلی" برای تداوی انتقال میدهند؟ کجاست همان رهبرانی که شما فکر میکنيد کاری برای مردمش انجام دادهاند که پارسال در ولسوالی اشترلی، در دره کورگه، تنها در ميان 2500 خانه که جمعيت شان شايد از 15,000 نفر تجاوز نکند، بين 700 تا 1,000 نفر در اثر بيماری کولرا از بين رفتند و وقتی تيم نجات از طرف دولت افغانستان در آن منطقه برای مردم فرستاده شد، داکتران از مردم منطقه بادام و چهارمغز خواسته بودند که آنها توان تهيه چهار مغز و بادام را نداشتهاند، داکتران به محض ترک منطقه در راه بازگشت شان، تمام داروها را از هيلوکپتر به رودخانه انداخته بودند که نه کسی خبرش را شنيد و نه کسی اعتراضِ کرد. اگر در صحت اين خبر شک داری، من میتوانم فيلم مستندی که مردم آن منطقه مصاحبه کردهاند برايت نشان بدهم. اگر روزی هوس رفتن در آن ولايت بسرت زد، يکبار از آن ديار فراموش شده احوالی بگير!
گزارشی از وضعیت آوارگان نزاع کوچیها و اهالی حصه دوم بهسود
تهیه کننده: محمد ظاهر نظری
مقدمه:
بدنبال ورود دهها خانواده کوچی به ولسوالی حصه دوم بهسود ولایت میدان وردک در ماه ثور امسال، بتاریخ 15 و 19 جوزای 1386 بین اهالی منطقه "لادو بدآسیاب" این ولسوالی و کوچی ها درگیری هایی رخ داد.
پس از این درگیری مناطق بیشتری در اختیار کوچی ها که مسلح به سلاحهای سبک و نیمه سنگین می باشد، قرار گرفت و صدها فامیل از اهالی منطقه "ده نشین " از خانه های خود در این ساحه آواره شدند.
این گزارش ماحصل سفر به این منطقه و بازدید از مناطق درگیر و مصاحبه با مقامات و افراد کلیدی تهیه گردیده است.
گزارشگر سعی کرده است واقعیت های این کشمکش و غائله را که خود از نزدیک مطالعه نموده بدون توجه به سمت گیری قومی و سیاسی در اختیار افکار عمومی بگذارد.
آنچه بیشتر مایه نگرانی فعالان حقوق بشر می باشد، اولا" ابعاد وسیع فاجعه انسانی این قضیه می باشد که عبارتند از جابجایی بیش از 500 فامیل که با توجه به جمعیت زیاد اهالی منطقه هر خانواده را ده نفر فرض کنیم بیش از 5000 نفر که متشکل از زنان، اطفال، کهنسالان و مردان که تماما" دهقانان و زارعین فقیر می باشد آواره شده اند.
و ثانیا" بیم جنگ و نزاع هایی است که ممکن است در آینده شروع گردد، زیرا مردم سنگر گیری مسلحین کوچی ها را بالای ارتفاعات قریه جات شان و گزمه های شبانه و فیر های اخطاری آنها را دلیل جنگی تمام عیار می دانند و آنها از پاسخ دولت و مقامات محلی مایوس اند، به همین سبب عده ای از مردم و جوانان منطقه نیز علی رغم شکایت از خلع سلاح شدن در صدد پیدا کردن اسلحه و آمادگی ها برای نبرد دیده می شدند. اگر اقدامی سریع برای حل این مشکل روی دست گرفته نشود امکان فاجعه بشری دور از تصور نخواهد بود.
اینک گزارش این سفر:
1. ملاقات با مقامات دولتی ولسوالی:
بتاریخ 28 جوزا با محرم علی فهیمی ولسوال این ولسوالی در محل کارش ملاقات صورت گرفت.
وی از آرامش و آتش بس بین طرف های درگیر ( کوچی ها و ده نشین ها ) خبر داده و نیز از دستاورد هیئت نظارت بر آتش بس که متشکل از 7 نفر ریش سفید ده نشین و 7 نفر ریش سفید کوچی می باشد در زمینه تبادله بیش از 200 مواشی طرفین نیز ما را مطلع ساخت.
فهیمی یاد آور شد که یکی از وظایف این هیئت دعوت مردم به بازگشت به قریه جات و صلح و آرامش می باشد.
وی افزود: این هیئت را کمیسیون حل دایمی مشکلات کوچی ها که تحت ریاست محترم وحید الله سباون، وزیر مشاور رئیس جمهور می باشد در سفری که هفته گذشته به این ولسوالی داشت تعیین نموده است.
ولسوال در مورد تلفات انسانی این منازعه گفت: قبلا" اعلام شده بود یک نفر از اهالی کشته شده که بعدا" معلوم میگردد زخمی شده است و بنا به ادعای کوچی ها، از آنها ............
تاریخ وگذشته ای کوچی ها در هزارجات:
هرساله حضور کوچی ها در مناطق شمال،غرب و مرکز(هزارجات)باعث درگیری و ناامنی های این مناطق میگردد.
امسال نیز سرازیرشدن کوچیها دربهسود (هزارجات)سبب ناآرامی این منطقه گردیده است ، اینها در حالی که باسلاحهای سنگین مسلح اند وبدون اینکه فامیلهای خودراهمراه داشته باشند واردبهسود شده اند بدین شکل وارد شدن اینها سئوال برانگیز بوده ، زمانیکه وارد این مناطق شدند با در گیری وزورگویی زمینهای زراعتی اهالی راطعمه مواشی خود نموده و بنا به گفته بعضی از منابع باعث قتل تعدادی از مردم شده اند صدها فامیل فرار نموده به ساحات امن پناه برده اند اینگونه حرکت کوچیها در امن ترین ساحات که طی چندسال گذشته بعد از شکست طالبان از آرام ترین مناطق بوده اند ، این آرامش وامنیت باعث گردیده که مراکز فرماندهی نا امنی ها در افغانستان بفکر متشنج کردن هزارجات بیفتد که دسته های کوچی وغیرکوچی آمده وباعث قتل،غارت وچور چپاول گردند.
اما کوچی و کوچی گری ریشه در تاریخ قبیله سالارانه ای کشور داشته ودارد که با اندک تامل و دقت حرکت کوچی ها درمرکزافغانستان (هزارجات ) ریشه به طرح و پلان حاکمیت های مستبد پیشه ای گذشته دارد .خودکوچی ها مردمان فقیر و مستضعف می باشند اما اگر با مردمان هزارجات مقایسه گردد کوچی ها با همان وضعیت خود نسبت به مردم هزاره ای ساکن در هزارجات بهتر و متمول تر میباشند .
اما این کوچ نشینی وکوچی گری سابقه طولانی دارد کوچی های افغان براساس یک فلسفه ظالمانه توسط حکام مستبد مخصوصا امیر عبدالرحمن خان درهزارجات تحریک واغفال شدند واینها توسط امیران ظالم پشتیبانی وحمایت میشدند مظالم زیادی را بعداز باز شدن راه پای شان در هزارجات انجام داده اند ومیخواهند انجام دهند کسانیکه ظلم وتعدی های کوچی هارا بیاد می آورد از ستمهای بی شماریکه اینها دربین مردم کرده اند خاطرات تلخی دارند آنگونه ستمگری آنهادر هیچ قالب جور درنمی آید ، دراینجا از بعضی منابع که در دسترس بوده استفاده نموده گذشته ای صد سال اندی کوچی گری در هزارجات را به ارزیابی میگیریم :
((درعصرسلطنت امیر شیرعلی خان (1863-1880) کوچ نشینی بامقررات دیگری حتی با مقدارکمتری در افغانستان وجودداشت من جمله کوچ نشینان پشتون درمناطق شرقی وجنوبی وبعضا درمرز های سلسله کوه های هزارستان ، دیگر مناطق هزاره نشین ، ولایات شمال وغرب کشور ییلاق میکردند))(1)
درجنگهای امیر عبدالرحمان خان که 62% هزاره ها نابود گردید بعد ازاین فاجعه بشری پیامدهای ناگواری داشت که از آن جمله باز شدن راه و یا تجاوز کوچی ها در هزارجات بود .
تاریخ وگذشته ای کوچی ها در هزارجات:
هرساله حضور کوچی ها در مناطق شمال،غرب و مرکز(هزارجات)باعث درگیری و ناامنی های این مناطق میگردد. امسال نیز سرازیرشدن کوچیها دربهسود (هزارجات)سبب ناآرامی این منطقه گردیده است ، اینها در حالی که باسلاحهای سنگین مسلح اند وبدون اینکه فامیلهای خودراهمراه داشته باشند واردبهسود شده اند بدین شکل وارد شدن اینها سئوال برانگیز بوده ، زمانیکه وارد این مناطق شدند با در گیری وزورگویی زمینهای زراعتی اهالی راطعمه مواشی خود نموده و بنا به گفته بعضی از منابع باعث قتل تعدادی از مردم شده اند صدها فامیل فرار نموده به ساحات امن پناه برده اند
اینگونه حرکت کوچیها در امن ترین ساحات که طی چندسال گذشته بعد از شکست طالبان از آرام ترین مناطق بوده اند ، این آرامش وامنیت باعث گردیده که مراکز فرماندهی نا امنی ها در افغانستان بفکر متشنج کردن هزارجات بیفتد که دسته های کوچی وغیرکوچی آمده وباعث قتل،غارت وچور چپاول گردند.
اما کوچی و کوچی گری ریشه در تاریخ قبیله سالارانه ای کشور داشته ودارد که با اندک تامل و دقت حرکت کوچی ها درمرکزافغانستان (هزارجات ) ریشه به طرح و پلان حاکمیت های مستبد پیشه ای گذشته دارد .خودکوچی ها مردمان فقیر و مستضعف می باشند اما اگر با مردمان هزارجات مقایسه گردد کوچی ها با همان وضعیت خود نسبت به مردم هزاره ای ساکن در هزارجات بهتر و متمول تر میباشند .
کوچ نشینی وکوچی گری سابقه طولانی دارد کوچی های افغان براساس یک فلسفه ظالمانه توسط حکام مستبد مخصوصا امیر عبدالرحمن خان درهزارجات تحریک واغفال شدند واینها توسط امیران ظالم پشتیبانی وحمایت میشدند مظالم زیادی را بعداز باز شدن راه پای شان در هزارجات انجام داده اند ومیخواهند انجام دهند کسانیکه ظلم وتعدی های کوچی هارا بیاد می آورد از ستمهای بی شماریکه اینها دربین مردم کرده اند خاطرات تلخی دارند آنگونه ستمگری آنهادر هیچ قالب جور درنمی آید ، دراینجا از بعضی منابع که در دسترس بوده استفاده نموده گذشته ای صد سال اندی کوچی گری در هزارجات را به ارزیابی میگیریم :
((درعصرسلطنت امیر شیرعلی خان (1863-1880) کوچ نشینی بامقررات دیگری حتی با مقدارکمتری در افغانستان وجودداشت من جمله کوچ نشینان پشتون درمناطق شرقی وجنوبی وبعضا درمرز های سلسله کوه های هزارستان ، دیگر مناطق هزاره نشین ، ولایات شمال وغرب کشور ییلاق میکردند))(1)
درجنگهای امیر عبدالرحمان خان که 62% هزاره ها نابود گردید بعد ازاین فاجعه بشری پیامدهای ناگواری داشت که از آن جمله باز شدن راه و یا تجاوز کوچی ها در هزارجات بود . ((جنگهای حاکمان مستبد پیشه بخصوص قتل عامهای هزاره ها درحاکمیت عبدالرحمن خان کوچی ها در هزارجات تسلط یافتند کوچی ها ابتدا درپی فرمان امیرعبدالرحمان خان از سال (1888)به بعد وارد هزارجات شدند امیر مذکوربه کوچیهافرمان داد که درساحات مختلف هزارجات اتراق گاه(میله)دایمی داشته باشند عبدالرحمان بیش از نیمی از سرزمینهای هزاره نشین را خالی ازسکنه ساخته ، ساکنان بومی راقتل عام کرده زمینهای شان را به افغانهاداد)). (2)
اقای رابرت کنفلد دراین رابطه چنین نوشته کرده است : ((یکی از پیامدهای مهمی که این (جنگهای عبدالرحمن خان) با هزاره ها درسالهای (1891) به بار آورد باز شدن راه کوچیها به هزارجات بود ، کوچیها درتابستان ها برای چراندن رمه هایشان به این مناطق می امدند فروش فرآورده های باد کرده یی بازار هند وقرض سرسود برای هزاره ازسوی بازار اقتصادی این مردم راضعیف ساخته وازطرف دیگرتدریجا مالکیت بسیاری اززمینهای خویش راازدست دادند . هزاره ها درنتیجه این قرضهای سرسود ، دار ندار خودراازدست درآنجاهابعنوان کارگرروزمزددرزمستانهاکارکرده، دربهار برای کشاورزی دوباره به سرزمینهای شان برگردند)) .(3)
بعد تمام آن دیمه زارها به زمینهای خشکی تبدیل شده بودند روستائیان گله های کوچیان را بالای دیمه زار هاشان می دیدند جزآه حسرت هیچ کاری کرده نمی توانستند زیرا دیمه زار ها با لاتر از جویبار ها قرار داشتند)) .(16)
ماجرای معروف است در سال1354 ش درولسوالی پنجاب ولایت بامیان که والی وقت بنام عبدالخالق رفیقی وقومندان امنیه اش شخصی بوده بنام قومندان سرباز است که اهالی پنجاب ، ورس و یکاولنگ به مرکز ولایت از کوچی ها شکایت میبرند قومندان سرباز مامور حل این قضیه میگردد و مجلس آماده میگردد طرفین دعوی هم حضور داشته قومندان امنیه پشت میکروفون قرار میگیرد تا راه حل عادلانه از زبان نماینده دولت جمهوری داوود خان را مردم بشنوند نماینده دولت جمهوری با کمال بی شرمی صدا میزند اگر کوچیها شتران شان زمینهای زراعتی هزاره ها را نمی چرند من خودم شتر می شوم زمینها را می چرم ! اینست راه حل عادلانه نماینده حکومت جمهوری ! که ازآن به بعد آن مردک بنام قومندان گاو معروف گردید! در همین مجلس یکی از روحانیون شجاع صدای اعتراض خودرا بلند می کند اما در همان مجلس با ضرب شتم وتهدید خاموش میگردد.
باری دیگر بعد از کودتای هفت ثور 1357 ش کوه های هزارجات نیز چراگاهی عمومی اعلام شد ولی خوشبختانه عمر حاکمیت کودتایی 7ثور در هزارجات خیلی کوتاه بود .
ولی دردوران جهاد ومقاومت مردم دیگر کوچی ها هوس حضور درهزارجا ت را نکردند زمینهای هم که قبلا توسط کوچی بزور واجبار غصب شده بود دادگاههای اسلامی و شرعی در دوران جهاد آن قباله ها را فسخ نموده وزمینهای مردم رابه مالکان و ورثه آنها برگردانیده شد .
تااینکه باری دیگردرزمان حاکمیت سیاه طالبان درسال 1379 ش با حمایت وزارت دفاع طالبان کوچی وارد هزارجات شدند تمام کسانیکه زمینهای اجدادی شان توسط دادگاههای اسلامی به آنها وورثه آنها برگردانیده شده بود مورد آزار اذیت قرار گرفتند .
وباردیگری بعد از چندین سال آرامش درحکومت قانون و مدعی دموکراسی کوچی های تحریک شده از جانب حلقات معلوم الحال سبب ناآرامی هزارجات وباعث آواره شدن هزاران زن ، کودک ، پیروجوان گشته است وهمچنان چند نفر به قتل رسیده و تعدادی زخمی و تعدادی هم مفقودالاثر شده است. دراین نوشته تاریخ و گذشته ای کوچی ها را بررسی نمودیم درآینده معضل کوچی ها را از زوایه دیگر ارزیابی خواهیم نمود.
والسلام نبی قانع زاده 15/7/2007 فنلند
فهرست منابع
1- به نقل از مقاله انجنییر سخی ارزگانی 2- 3- نی نامه شماره پنجم سال سوم تاریخ حمل 1368 ص57 مقاله رابرت کنفلد ترجمه حسین رضوی چاپ اکسفورد 25/4/1987 م 4- کلیات ریاضی سال 1906 مولف محمد یوسف ریاضی به نقل از تاریخ ملی هزاره از تیمورخانف. 5- سراج التواریخ ص 987- 986 6- صحنه های از تاریخ تشیع درافغانستان ص380 اثراز حاج کاظم یزدانی 7- افغانستان اقوام – کوچ نشینی ترجمه مقالات به کوشش دکتر محمد حسین پاپلی یزدی با همکاری انجمن ایران شناسی فرانسه در تهران 1993 م -1383ش 8- همان مدرک 9- سراج التواریخ جلد 3 سالهای 1912- 1914 فیض محمد کاتب ص 920 – 926-934- 1012-1013-1100-1237-1238 10- سراج التواریخ جلد 3 سالهای 1912- 1914 11- سراج التواریخ جلذ 3 ص 855-925 – 926 – 978 12- سراج التواریخ جلد 3 ص550-938-986-987- 1011- 1070-1159 13- سراج التواریخ جلد 3 ص937-987 14-افغانستان اقوام – کوچ نشینی ص 218 15- جزوه نگاهی به دیروز وامروز افغانستان ازطالب حسین قندهاری ص 28 سایت نیزار 16- صحنه های خونینی از: تاریخ تشیع درافغانستان حاج کاظم یزدانی ص 382 – 383